* ( وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ) * ، زنده از مرده به در آرى و مرده از زنده .
عبد اللَّه مسعود گفت و سعيد جبير و مجاهد و قتاده و ضحّاك و سدّى ( 1 ) ، مراد آن است كه : حيوان از نطفه بر آرد و نطفه از حيوان .
عكرمه و كلبى گفتند : مرغ از خايه بر آرد و خايه از مرغ پديد آرد . ابو مالك گفت : درخت از استخوان ميوه بر آرد ، و استخوان ميوه از درخت و خوشه از دانه بر آرد و دانه از خوشه [ 414 - پ ] . حسن بصرى گفت مؤمن از كافر پديد آرد و كافر از مؤمن ، و گفت : مؤمن زنده دل است ، و كافر مرده دل ، دليلش : أَ وَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه ( 2 ) .
معمر روايت كند از زهرى كه : رسول - عليه السلام - در نزديك بعضى زنان خود رفت ، زنى حاضر بود نكو ( 3 ) جامه نكو ( 4 ) هيأت ( 5 ) . پرسيد كه اين كيست ؟ گفت ( 6 ) :
احدي خالاتك ، يكى است از جمله خالگان ( 7 ) تو . گفت : خالگان ( 8 ) من به اين شهر غريب باشند ، كدام خاله است [ اين ] ( 9 ) ؟ گفت ( 10 ) : خاله ( 11 ) بنت الأسود بن عبد يغوث .
رسول - عليه السلام - گفت :
سبحان اللَّه ( 12 ) الَّذي يخرج الحىّ من الميّت ،
و اين زن [ زنى ] ( 13 ) صالحه بود و پدرش كافر بود .
فرّاء گفت معنى آن است كه : پاك از پليد بيرون آرد و پليد از پاك .
اهل اشارت گفتند : حكمت از دل كافر به در آرد ( 14 ) تا در او قرار نگيرد ، و سقطت و هفوت از زبان عارف .
* ( وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ ) * ، و روزى دهى ( 15 ) آن را كه خواهى ( 16 ) بى شمار .
نافع ( 17 ) و كسائى و حمزه و حفص به تشديد « يا » خوانند ( 18 ) از « ميّت » ، و باقى قرّاء
هامش
( 1 ) . دب كه ، مب را .
( 2 ) . سوره انعام ( 6 ) آيه 122 .
( 3 ) . مب ، مر : نيكو .
( 4 ) . آج ، فق ، مب ، مر : نيكو .
( 5 ) . اساس و همه نسخه بدلها : هيئت / هيأت .
( 10 - 6 ) . اساس : گفتند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 - 7 ) . دب : خالتان .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : خالده .
( 12 ) . مج ، وز ، دب : ندارد .
( 13 ) . اساس ، مر ندارد ، آج ، لب ، فق ، دب ، مب : زن ، با توجّه به مج ، وز افزوده شده .
( 14 ) . مر : به در آيد .
( 15 ) . اساس كه نو نويس است : دهد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 16 ) . اساس كه نو نويس است : خواهد : با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 17 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و نافع .
( 18 ) . اساس ، مر : خواندند ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .