( 1 )
نبايد كه گيرند مؤمنان كافران ( 2 ) را دوستان جز از گرويدگان ، و هر كه كند آن ( 3 ) ، نيست از خداى در چيزى مگر كه ترسى ( 4 ) از ايشان ترسيدنى ، بترساند ( 5 ) شما را خداى از ( 6 ) خود ، و با خداست بازگشت ( 7 ) .
قوله تعالى : * ( لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : جماعتى ( 8 ) انصاريان با جماعتى ( 9 ) جهودان ( 10 ) دوستى مىكردند چون : عمرو بن الحجاج و سلام بن أبى الحقيق و قيس بن زيد و مىخواستند كه ايشان را در دين به فتنه آرند . رفاعة بن المنذر و عبد اللَّه بن جبير و سعيد بن خيثمه ايشان را از آن نهى كردند ، قول ايشان ( 11 ) بنشنيدند ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد .
مقاتلان گفتند : آيت در حاطب بن أبى بلتعه [ 415 - ر ] آمد و جماعتى از صحابه رسول كه با اهل مكّه اظهار مودّت مىكردند و نامه مىنوشتند به ايشان ( 12 ) ، تا در خبر مىآيد كه : چون رسول - عليه السلام - خواست تا به مكّه رود اين حديث پوشيده مىداشت ، و مىخواست تا اهل مكّه ندانند تا ناگاه رسول آن جا رود .
حاطب بن ابى بلتعه نامه اى نوشت به اهل مكّه و ايشان را خبر داد از عزم رسول - عليه السلام - و انذار كرد ايشان را ، و نامه به زنى سياه داد ( 13 ) از اهل ( 14 ) مكّه كه به مدينه آمده بود به سؤال كردن . او نامه بستد و در ميان موى خود پنهان كرد و برفت .
جبريل آمد و رسول را خبر داد . رسول - عليه السلام - امير المؤمنين على را و زبير عوّام را گفت : از پس او به روى و نامه از او بستانى ، و بگفت كه : او ( 15 ) به كدام راه مىرود . ايشان برفتند و او را در يافتند . اوّل زبير به او رسيد و او را تهديد كرد و گفت :
هامش
( 1 ) . اساس ، وز : آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تقاة .
( 2 ) . مج ، وز : گيرند گرويدگان نا گرويدگان .
( 3 ) . لب ، فق : كند آن را پس .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : مگر ترسيد شما .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : مىترساند .
( 6 ) . آج ، لب ، فق غضب .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : و با جزاى خداست بازگشتن .
( 9 - 8 ) . آج : جماعت .
( 10 ) . مر : يهودان .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر را .
( 12 ) . مج : با ايشان .
( 13 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و نامه به زنى داد سياه .
( 14 ) . لب : از اهلى .
( 15 ) . همه نسخه بدلها بجز دب : ندارد .