اى عجب اين حال با حال تو نيك مى ( 1 ) ماند ، چون فرداى قيامت در عرصات آيى با بار گناه ، آدم كه تو را بيند روى بگرداند ، نوح كه تو را بيند اعراض كند ، ابراهيم كه تو را بيند تبرّا كند ، رسول كه تو را بيند سر در پيش افگند . چون نظر رحمت ( 2 ) در آيد و توقيع سعادت به نام آن بنده بر آيد ، آدم گويد ( 3 ) : فرزند من است ، نوح گويد ( 4 ) :
بر شريعت [ 411 - پ ] من است ، ابراهيم گويد ( 5 ) : بر ملَّت من است ، مصطفي گويد ( 6 ) : از امّت من است ، حق تعالى گويد : اين چه دعاوى مختلف است ، بنده بنده من است .
عمرو بن عوف گويد : من و سلمان و حذيفة بن اليمان و نعمان بن مقرّن المزنىّ با شش انصارى در چهل گز ( 7 ) بوديم و به كار خود مشغول بوديم . سنگى پديد آمد بزرگ و سخت كه آهن ما ( 8 ) بر آن كار نكرد . ما سلمان را گفتيم : يا سلمان ! رسول را از اين سنگ خبر ده تا چه فرمايد ، آهن بر او كار نمىكند ، رها كنيم يا ( 9 ) از خط در گذريم ؟ كه معدل ( 10 ) نزديك است كه ما روا نداريم كه از خطَّى كه رسول كشيده باشد تعدّى كنيم .
اى عجب صحابه رسول از خط كشيده رسول تعدّى نكردند ، چه دلير مردى تو بر خداى و پيغامبر ( 11 ) كه از خطَّ [ و حدّ ] ( 12 ) ايشان پاى بيرون نهاده اى .
سلمان بيامد و رسول را خبر داد ( 13 ) . رسول [ عليه السلام ] ( 14 ) برخاست ( 15 ) و به كنار خندق آمد و در آن سنگ نگريد . آنگه كلنگ از دست سلمان بستد و خود به خندق
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها : ندارد .
( 2 ) . مب : به نظر سعادت و رحمت .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىگويد .
( 5 - 4 ) . همه نسخه بدلها : مىگويد .
( 6 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : مىگويد .
( 7 ) . وز : در چهل كرد ، آج ، لب ، فق ، مب : در عمارت چهل گز ، مر : در عمارت خندق .
( 8 ) . مج : آهن ، چاپ شعرانى ( 2 / 488 ) : آهنها .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مر : تا .
( 10 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 488 ) ح ش 1 : يعنى جاى عدول كردن و پيچاندن خندق .
( 11 ) . اساس كه نو نويس است : رسول ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . وز : بداد .
( 14 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 15 ) . دب ، لب ، مب ، مر : برخواست .