در لغت ( 1 ) چيزى ( 2 ) باشد كه اثر آن از سرور و حزن بر بشره پيدا شود ، و لكن در عرف در سرور و خبر ( 3 ) خير مستعمل است ، و در عذاب و محنت استعمالش مجاز بود . و « فا » براى آن آورد كه كلام متضمّن شرط و جز است ، و تقديره : من كان كذلك فبشرهم .
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ) * ، اى بطلت ، ايشان آنان باشند كه عمل ايشان باطل بود . و حبط يحبط لغت است ، و در شاذ ابو واقد و الجرّاح خواندند : به فتح « با » ، و اصل كلمه من الحبط ، و آن آن بود كه شتر گياهى بد بخورد ( 4 ) شكمش بياماهد ( 5 ) از آن و هلاك شود ، پس بر مجاز در هلاك و بطلان عمل استعمال كردند ، و منه
قول النّبى - عليه السلام : انّ ممّا ينبت الرّبيع ما يقتل حبطا او يلمّ .
و معنى قوله تعالى : * ( فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * ، يعنى در دنيا كفر و نفاق ايشان ظاهر كند مردمان را تا ايشان را بر آن مدح نكنند ، و در آخرت ايشان را بر آن ثواب ندهند ، براى آن كه نه بر وجه مأمور به كرده ( 6 ) باشند . * ( وَما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ ) * ، و ايشان را در قيامت يارى و شفيعى نبود ( 7 ) .
* ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ ) * ، نبينى آنان را كه ايشان را نصيبى دادند از كتاب يعنى جهودان ( 8 ) . و كتاب « توريت » است ، و براى آن گفت كه :
* ( نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ ) * ، كه علم توريت بتمامى ندانستند . * ( يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّه ) * ، ايشان را با كتاب خداى مىخوانند ( 9 ) .
در اين « كتاب » خلاف كردند . بعضى مفسران گفتند : قرآن است . جويبر ( 10 ) گفت از ضحّاك از عبد اللَّه عبّاس كه : خداى تعالى قرآن را به حاكم كرد از ( 11 ) ميان رسول - عليه السلام - و از ميان جهودان ( 12 ) [ 410 - ر ] قرآن برايشان حكم كرد ، از قرآن عدول [ و اعراض ] ( 13 ) كردند . و قتاده هم اين گفت .
هامش
( 1 ) . اساس كلمه به صورت « فقه » هم خوانده مىشود .
( 2 ) . دب : خبرى .
( 3 ) . اساس كه نو نويس است : دو چيز ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . مب و .
( 5 ) . آج : بياماسد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىكرده .
( 7 ) . همه نسخه بدلها : نباشد .
( 8 ) . مر : كتاب يهودان .
( 9 ) . وز و .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جبير .
( 11 ) . دب : و در .
( 12 ) . مر : يهودان .
( 13 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .