پرسيدند كه راسخان علم كه باشند ؟ گفت :
من بر يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و عف بطنه و فرجه فذلك الراسخ في العلم
، گفت : آن باشد كه سوگندش راست بود ، و زبانش صادق بود ، و دلش مستقيم بود ، و بطن و فرجش عفيف ، و اين صفت معصومان است .
و انس مالك گفت : راسخ علم آن بود كه [ داند و به آنچه داند كار بندد و متابع علم باشد . و بعضى علما گفتند كه : راسخ علم آن بود كه ] ( 1 ) در او چهار خصلت بود :
تقوا و پرهيزگارى در آنچه ميان او و خداى باشد ، و تواضع از ميان او و خلقان ، و زهد ميان او و دنيا ، و جهاد از ميان او و ميان نفس خود ، و اين هم از سيرت معصومان است . لا جرم چون در علم ثابت قدم بود ، كس وصف علم و عالم ( 2 ) چنان كه او كرد نكرد .
كميل زياد ( 3 ) گويد : يك روز امير المؤمنين على - عليه السلام - دست مرا ( 4 ) گرفت و با خود مىبرد تا مرا ( 5 ) از كوفه بيرون برد . چون به صحرا شديم آهى سرد بر آورد از دلى گرم و ( 6 ) گفت :
يا كميل انّ هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها ،
اين دلها وعاءهاست ، آن به بود كه ( 7 ) [ نگاهدارنده تر ] ( 8 ) بود ،
فاحفظ عنّي ما اقول لك ،
نگاه دار آنچه تو را مىگويم :
النّاس ثلاثة فعالم ( 9 ) ربّاني و متعلَّم على طريق ( 10 ) نجاة و همج رعاع اتباع كلّ ناعق يميلون مع كلّ ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجؤوا الى ركن وثيق . يا كميل ! العلم يحرسك و انت تحرس المال ، و المال تنقصه ( 11 ) الانفاق و العلم يزكوا على الانفاق ، محبّة العالم ( 12 ) دين يدان به و به تكملة الطَّاعة في حياته
هامش
( 8 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . همه نسخه بدلها : علما .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كميل بن زياد .
( 4 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : من .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : گرفت و مرا .
( 6 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : آهى كشيد از سر اندوه پس ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : اين دلها ظرفهاست و بهترين آنها ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : عالم .
( 10 ) . كذا در اساس و همه نسخه بدلها . نهج البلاغه تصحيح دكتر صبحى سالم افست قم . ص 496 « سبيل » .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج : ينقصه .
( 12 ) . آج ، لب : العلم .