اعنى ( 1 ) بنى هاشم ، و اربعة اخماسش مهاجر ( 2 ) و انصار را و آنان را كه از پس ايشان باشند تا به دامن قيامت به اتّفاق لا خلاف ( 3 ) .
آنگه بيان كرد كه : آنان كه پس از مهاجر و انصارند با آن كه مستحقّ نهاند ( 4 ) ، يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ( 5 ) . . . ، مىگويند : بار خدايا بيامرز ما را ، اى قائلين . همچنين در ( 6 ) آيت ما راسخون ( 7 ) علم با آن كه تأويل متشابه دانند ، مىگويند : * ( آمَنَّا بِه ) * ، و اين مثالى روشن است ، و مثال او از شعر عرب قول يزيد بن مفرّغ في عبد له يسمّى بردا قد باعه ثمّ ندم على بيعه ، فقال :
و شريت بردا ليتني
من بعد برد كنت هامه
من هامة تدعوا صدى
بين المشقّر فاليمامه
الرّيح تبكي شجوها
و البرق يلمع في الغمامه .
« واو » في قوله : « و البرق » ، « واو » عطف است ، و « يلمع » ، در جاى حال است ، و معنى آن است كه : و البرق ايضا يبكيه لا معا في الغمامة ، و اگر نه چنين گويند معنى تباه شود ، [ براى آن كه اگر ( 8 ) و البرق به ابتدا كنند و يلمع خبر او كنند ، معنى ندارد ، چه برق از ابر هميشه لمعان زند . آنگاه اين حديث اجنبى شود از آنچه مراد شاعر است در غرض او و معنى ، فاسد . پس اين قول بهتر است ] ( 9 ) و به ظاهر لا يقتر است .
دگر آن كه خداى - جلّ جلاله - اين كتاب به لغت عرب فرستاد ، بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ ( 10 ) ، در او الغاز و تعميه نيست ( 11 ) ، و گفت :
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها بجز مج ، وز : يعنى .
( 2 ) . دب : مهاجرين .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : بر اجماع بلا خلاف .
( 4 ) . مج ، دب : مستحق نىاند ، چاپ شعرانى ( 2 / 446 ) : مستحق خمس نهاند .
( 5 ) . سوره حشر ( 59 ) آيه 6 .
( 6 ) . مب اين .
( 7 ) . همه نسخه بدلها بجز مب : راسخان .
( 8 ) . مج ، وز : ندارد ، با توجه به دب و ديگر نسخه بدلها آورده شد .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها آورده شد .
( 10 ) . سوره شعر ( 26 ) آيه 195 .
( 11 ) . اساس : است ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .