ربّما جرّت الى جهنّم ، باز خدايا مرا و اين قوم را از شرّ غلمه نگاه دارد كه باشد كه مردم را به دوزخ برد .
و بعضى ديگر گفتند : مراد محبّت است . بعضى ديگر گفتند : مراد عشق است .
يكى از جمله صالحان نام او خبّاب ( 1 ) گفت : به مجلس ذو النّون مصرى حاضر آمدم در فسطاط ( 2 ) مصر ، حزر ( 3 ) كردم حاضران را كه هفتاد هزار مرد بودند . او در محبّت خداى سخن گفت ، [ ياز ] ( 4 ) ده جنازه بر گرفتند . يكى از جمله مريدان او برخاست ( 5 ) و گفت ( 6 ) : محبّت خداى تعالى گفتى ، در محبّت مخلوقان چيزى بگو . آهى بزد و دست نهاد و پيرهن ( 7 ) چاك كرد و گفت : آه غلقت رهونهم ، و استعبرت عيونهم ، حالفوا السهاد ( 8 ) ، و فارقوا الرّقاد ( 9 ) ، قليلهم طويل و نومهم قليل ، احزانهم لا تنفد ، و همومهم لا تفقد ، امورهم عسيرة ، و دموعهم غزيرة ، باكية عيونهم . قريحة جفونهم ، عاداهم الزّمان و الاهل و الجيران .
يحيى معاذ گفت : اگر عذاب قيامت به دست من بودى عشّاق را عذاب نكردمى ، براى آن كه گناه ايشان اضطرارى بود نه اختيارى .
اصمعىّ گفت : در بغداد ديوانه اى را ديدم سخت زرد روى ( 10 ) ، نحيف اندام ، كودكان رسنى در گردن او [ 385 - پ ] كرده و او را رنجه مىداشتند . چون مرا ديد گفت : يا اصمعىّ ! صف لي بعض ما يعذّب اللَّه به اهل النّار في النّار ، وصف بكن براى من بعضى آنچه خداى تعالى اهل دوزخ را در دوزخ بدان عذاب كند . من وصف آن مىكردم ، گفت : و اللَّه لو عذّبهم بالحبّ و الرّقباء و الهجر لكانوا في اشدّ من عذاب النّار ، به خداى كه اگر ايشان را به محبّت و رقيبان و هجر عذاب كردى ، در سختتر از عذاب دوزخ بودندى ( 11 ) .
هامش
( 1 ) . دب : خبان .
( 2 ) . مج ، وز ، دب ، مر : قسطاط .
( 3 ) . وز ، مب ، مر : حرز .
( 4 ) . در اساس كلمه زير وصالى رفته است ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . وز : بر پاى خاست ، ديگر نسخه بدلها : بر پاى خواست .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر در .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پيراهن .
( 8 ) . وز : اشهاد ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : الشّهادة .
( 9 ) . وز : الرّفاد ، مب : الرّفاده ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : الرّقادة .
( 10 ) . همه نسخه بدلها و .
( 11 ) . همه نسخه بدلها آنگه گفت .