گفت : اگر خداى ( 1 ) ما را به اين بگيرد ما هلاك شديم . آنگه بگريست به آواز بلند .
من اين حكايت با عبد اللَّه عبّاس بگفتم ، او گفت : رحم اللَّه ابا عبد الرّحمن ، ندانست كه اين حكم منسوخ است بقوله : * ( لا يُكَلِّفُ اللَّه نَفْساً إِلَّا وُسْعَها ) * ( 2 ) ، كار وسوسه و تكليف از مكلَّفان بر داشتند ، و كار با قول و عمل افتاد ، و اين قول ضعيف است براى چند وجه را :
اوّل آن كه : نسخ در اخبار نشود ، مگر خبرى ( 3 ) كه متضمّن امر و نهى باشد ، امّا چون خبر محض باشد ، نسخ را در او مجال نبود .
دگر آن كه : از حكيم نيكو نبود كه تكليف ما لا يطاق كند في حال من الاحوال و لو ساعة واحدة ، با تظلَّم ( 4 ) متظلَّمان و استغاثه مستغيثان منسوخ كند .
امّا قوله تعالى : * ( وَإِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوه يُحاسِبْكُمْ بِه اللَّه ) * ، متناول باشد اعتقادات و ارادات و كراهات را كه امر و نهى به آن تعلَّق دارد .
فامّا آنچه در مقدور بنده نيايد من خطور الشّىء بالبال و آنچه از باب تمنّى و شهوات باشد ، و تكليف متناول نبود آن را ، آن در تحت اين آيت نيايد و از اين خارج بود لدلالة العقل ، و به هيچ حال مقتضى عقل براى خبر واحد رها نكنند .
* ( فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ ) * ، آن را كه خواهد بيامرزد از آنان كه مستحقّ عقاب ( 5 ) باشند [ 381 - پ ] ، و اين دليل كند كه خداى را تعالى هست كه عفو كند گناهكار را .
* ( وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ ) * ، و عذاب كند آن را كه خواهد و اگر مستحق را عذاب كردن از مواجب ( 6 ) بودن تعليق آن كردن به مشيّت نيكو نبودى ، چه كارى ( 7 ) به مشيّت باز بندند كه فاعل در آن مخيّر بود ، خواهد كند و خواهد نكند .
و عقاب فساق بنزديك اهل وعيد چنين نيست ، و آنچه گفتيم [ در آن كه ] ( 8 ) آيت محكم است و منسوخ نيست قول قومى است از اهل معانى كه گفتند : دل را نيز فعلى هست كه حوالت بدوست في قوله تعالى : بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ( 9 ) ، پس قديم -
هامش
( 1 ) . تب : افتادگى دارد ، ديگر نسخه بدلها تعالى .
( 2 ) . سوره بقره ( 2 ) آيه 286 .
( 3 ) . مج ، وز ، فق : چيزى .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : به ظلم .
( 5 ) . مج : عذاب .
( 6 ) . لب : از او واجب .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج : كار .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد .
( 9 ) . سوره بقره ( 2 ) آيه 225 .