مجاهد گفت : و ان تبدوا ما في انفسكم من اليقين او تخفوه من الشّك ، و اگر اظهار كنى آنچه در نفسهاى شماست از يقين يا پنهان ( 1 ) كنى از شكّ .
و ( 2 ) صادق جعفر بن محمّد - عليهما السّلام - گفت : و اگر اظهار كنى آنچه در دل دارى از اسلام يا پنهان كنى ، يعنى ايمان . و هم از او روايت است كه : آنچه اظهار كنى از عمل ( 3 ) يا پنهان كنى از عزم و ارادت و نيّت فعل ،
اما حديث النفس فلا يدخل ( 4 ) في التكليف
، بيانه : لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّه بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ( 5 ) .
عبد اللَّه بن المبارك گفت : از سفيان ثورى پرسيدم كه خداى تعالى [ 382 - ر ] بنده را به همّت بگيرد ( 6 ) ؟ گفت : بلى چون عزم باشد .
عمرو بن جرير گفت : در ايّام ( 7 ) پرنايى روزى عزم كردم بر كارى ناشايست . در راه كه مىرفتم ، به حلقه واعظى برسيدم ، اوّل سخن ( 8 ) كه گفت - چون فراز رسيدم - اين بود كه : اين عزم معصيت كرده و در دل پنهان كرده ، آن كه دل آفريد نهان ( 9 ) دل داند .
چون من اين شنيدم ، مرا غش افتاد و بيفتادم ( 10 ) بى هوش ، فما افقت الَّا عن توبة ، با هوش نيامدم الَّا از توبه .
در خبر است كه : در بنى اسرايل سالى قحط بود ، مردى در بيابان مىگذشت تلهاى ريگ مىديد ، مىگفت : چه بودى اگر اين همه آرد بودى و مرا بودى تا به درويشان دادمى ! حق تعالى وحى كرد به پيغامبر روزگار را ، گفت : بگو آن مرد را كه من از دل تو صدق دانستم ، از تو قبول كردم آنچه در دل آوردى .
زيد بن اسلم گفت : مردى را ديدم كه بر ( 11 ) محافل علما مىگرديد و مىگفت :
هيچ كسى هست كه مرا راه نمايد بر عملى از اعمال خير كه من از آن خالى نباشم
هامش
( 1 ) . لب : يا نهان ، آج ، مب : تا نهان .
( 2 ) . مب حضرت ، دب امام .
( 3 ) . تب : ندارد ، ديگر نسخه بدلها جوارح .
( 4 ) . همه نسخه بدلها بجز تب ، فق : مدخل .
( 5 ) . سوره بقره ( 2 ) آية 225 .
( 6 ) . لب : نگيرد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : در هنگام .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : سخنى .
( 9 ) . دب ، مر : پنهان .
( 10 ) . مج ، وز : بيوفتادم .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : در .