هر كجا يا بى ( 1 ) . و اصل كلمه حذق و بصارت باشد در كار ( 2 ) ، يقال : رجل ثقف لقف ( 3 ) اذا كان حاذقا فى الحرب بصيرا بمواضعها جيّد الحذر ( 4 ) فيه ، چون كارزار ( 5 ) و علم آن و مواضع حذر و مقاتل دشمن نيك شناسد او را چنين گويند ، و معنى آن است كه :
هر كجا تمكين يا بى و به مقاتل ايشان راه برى .
و گفتهاند : الثّقف الظَّفر بالعدوّ ، كما قال ( 6 ) تعالى : فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ ( 7 ) . . . ، اى تظفرنّ بهم . و ثقاف گويند آن آهنى را كه كمان و نيزه به آن راست كنند ، و ثقّاف گويند او را كه نيزه كژ ( 8 ) شده را راست كند ، و همچنين مثقّف ، و بر سبيل تشبيه مؤدّب را مثقّف گويند ، براى آن كه بى ادب كژى كند ، مؤدّب او را راست كند .
* ( وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ) * ، و ايشان را بيرون كنى از آن كه جا شما را بيرون كردند ، يعنى مكّه . و مراد به « فتنه » ، در آيت شرك است و كفر ، گفت : كفر بتر و سختتر از قتل است . اگر ايشان در زمين حرم در ماه حرام بر كفر اصرار مىكنند و ايشان محرم ، از شما چرا روا نبود كه ايشان را بكشى در ماه حرام در زمين حرم و شما محرم ؟
كسائى گفت : « فتنه » اين جا عذاب است ، و ايشان را عادت بودى كه چون مسلمانى را بگرفتندى عذاب كردندى او را ، خداى تعالى گفت : آنچه ايشان مىكنند بتراست و سختتر .
* ( وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ ) * ، جمله قرّاء در اين هر سه موضع به « الف » خوانند مگر حمزه و كسائى كه ايشان بى « الف » خوانند [ از قتل ] ( 9 ) . و اوّل از مقاتله بود و در شاذ طلحة بن مصرّف و يحيى بن وثّاب و اعمش و عيسى بن عمر موافق حمزه و كسائى خوانند ( 10 ) .
هامش
( 1 ) . دب : باشد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : كارزار .
( 3 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 91 ) : تقيف لقيف .
( 4 ) . مج ، وز : الحذق .
( 5 ) . لب : كالزار .
( 6 ) . آج ، لب ، مر اللَّه
( 7 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 57 .
( 8 ) . مج ، وز ، آج : كج .
( 9 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) . مر : باشند ، ديگر نسخه بدلها : باشد .