بنى اسرايل ( 1 ) مستولى شدند ، و ايشان را مىكشتند و برده از ايشان مىآوردند تا چهار صد و چهل برده از ملك زادگان ( 2 ) ايشان به بردگى ببردند و جزيت بر ايشان نهادند ، و توريت از ايشان بستدند ، و بنى اسرايل ( 3 ) از ايشان بلا و مشقّت بسيار ديدند ، و ايشان را پيغامبرى نبود كه تدبير كار ايشان كند ، از خداى مىخواستند تا پيغامبرى بفرستد كه در پيش ايشان ايستد و با آن قوم كالزار ( 4 ) كند .
و سبط نبوّت جمله هلاك شده بودند ، از ايشان كس نمانده بود مگر زنى آبستن ، او را بگرفتند و در خانه اى موقوف بكردند ، ترسيدند كه اگر دخترى ( 5 ) بزايد پنهان كند و به كودكى نرينه بدل كند از سختى رغبت بنى اسرايل ( 6 ) كه مىديد ( 7 ) در پيغامبرى كه باشد در ايشان . و زن از خداى تعالى مىخواست به دعا كه : بار خدايا ! مرا پسرى روزى كن . خداى تعالى او را پسرى بداد او را اشموئيل ( 8 ) نام نهاد و گفت : سمع اللَّه دعائى . و او چون از مادر جدا شد ، تكبير كرد خداى را - عزّ و جلّ . مادر او را چون بزرگ كرد ( 9 ) ، در بيت المقدّس به پيرى سپرد از جمله علماى بنى اسرايل ( 10 ) تا او را تربيت مىكرد و توريت و علم [ 329 - ر ] و احكام شرع ( 11 ) مىآموخت او را .
چون بالغ شد و خداى تعالى خواست كه او را به پيغامبرى بفرستد ، جبريل ( 12 ) را فرستاد - و او در پهلوى آن پير خفته بود - و پير او را از چشم ( 13 ) فرو نگذاشتى يك ساعت ، و سخت مشفق بود بر او ، و كس را بر او استوار نداشتى جبريل ( 14 ) - عليه السّلام - به آواز پير او را ندا كرد ، كودك از خواب بجست و گفت : اى پدر ! تو خواندى مرا ؟
گفت ( 15 ) : نه ، كه ترسيد كه او بترسد . گفت : بخسب كه خير است . دگر باره آواز داد .
كودك گفت : اى پدر ! تو آواز دادى ( 16 ) مرا ؟ پير گفت بخسب ، و اگر آوازى شنوى
هامش
( 6 - 1 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، مر : اسرائيل .
( 3 - 2 ) . مب : شاهزادگان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز لب : كارزار .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : دختر .
( 7 ) . دب : مىديدند .
( 8 ) . مج ، وز ، لب ، فق ، مب ، مر : اشمويل .
( 9 ) . مج ، وز ، دب ، مب ، مر : بزرگ شد .
( 10 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، مب ، مر : بنى اسرائيل .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : شرعى .
( 14 - 12 ) . مج ، وز ، دب ، مب ، مر : جبرئيل .
( 13 ) . دب : از پيش چشم خود .
( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پير گفت .
( 16 ) . مب ، مر : تو خواندى .