كالزار ( 1 ) نكنيم ! چنان كه : مالك و ان تفعل ، تو را با آن چه كار كه اين چنين كنى ( 2 ) ! و اين همه عبارات طريق تعجّب است بر سبيل مبالغه ، كه چگونه ممكن باشد كه با اين همه آفت ما كالزار ( 3 ) نكنيم ، و ايشان سراها ( 4 ) ما به غصب ( 5 ) فرو گرفته و فرزندان ما را به غارت [ و برده ] ( 6 ) برده .
و عبيد بن عمير خواند در شاذّ : « و قد اخرجنا من ديارنا » بر فعل ماضى ، چنان كه فعل مسند باشد با دشمن ، يعنى ( 7 ) دشمن با ما چنين كرد ( 8 ) . و ظاهر كلام عموم است ، و فحوا ( 9 ) دليل خصوص مىكند براى آن كه آنان ( 10 ) كه اين مىگفتند ايشان را به بردگى نبرده بودند ، و از سراى بيرون نكرده بودند ، و لكن چون با خويشان ايشان اين معامله رفت ، ايشان گفتند با ما رفته است ، گفتند : اگر وقتى كه عزيز و ممنوع بوديم ، قتال نكرديم كه حاجت نبود ما را به آن ، معذور بوديم . امروز چون مقهور و مضطرّ شديم ، و پيغامبر هست ، و پادشاه باشد ، چه عذر آريم كه قتال نكنيم ! حق تعالى گفت با اين همه مبالغه كه كردند باز نمود ( 11 ) چون قتال بر ايشان نوشتند ثبات نكردند و بگريختند ( 12 ) ، مگر اندكى [ 330 - ر ] * ( فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ) * ، و در كلام حذفى هست كه سياقت آيت بر او دليل مىكند ، و تقدير اين است : « فبعث اللَّه لهم ملكا و كتب عليهم القتال فلمّا كتب عليهم القتال » ، و بر جا ( 13 ) بنه ايستادند ( 14 ) مگر اندكى ، و آن اندكى ( 15 ) آن بودند ( 16 ) كه آب نخوردند از آن جوى كه
هامش
( 3 - 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، فق ، مب ، مر : كارزار .
( 2 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : با آن چه كه چنين كنى .
( 4 ) . دب : كارهاى ، مج ، وز ، لب ، فق ، مب ، مر : سراهاى .
( 5 ) . لب ، فق ، مب : غضب .
( 6 ) . اساس ، فق : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 8 ) . وز ، دب : كرده ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كرده با ما .
( 9 ) . اساس : فحوى / فحوا ، مب : فحواى .
( 10 ) . فق : آن نان / آنان ، دب : آنا .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 12 ) . مج ، وز ، آج ، فق ، مر و بر جانب ايستادند ، لب و بر يك جانب استادند .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : جاى .
( 14 ) . مر : نه ايستادند .
( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : اندك .
( 16 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بود .