پروردگارا ، برريز ( 1 ) بر ما شكيبايى و به جاى دار پايهاى ما ، و يارى ده ما را بر مردمان نا گرويده ( 2 ) [ 328 - ر ] .
بشكستند ايشان را به فرمان خداى ، و بكشت داود جالوت را ، و بداد خداى او را ( 3 ) پادشاهى و حكمت ، و باز آموخت او را از آنچه خواست ، و اگر نه باز داشت خداى بودى ( 4 ) مردمان را بهرى به بهرى ، تباه گشتى زمين ، و لكن خداى ، خداوند فضل است بر جهانيان .
اين آيتهاى خداست كه خوانيم ما آن را بر تو بدرستى ، و تو از جمله پيغامبرانى .
قوله ( 5 ) : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ ) * ، و « ملأ » جماعتى معروفان باشند كه يملؤون العيون ، كه به چشمها ( 6 ) در آيند ، و چشم از ايشان پر شود از سادات و اشراف قوم ، و او را از لفظ خود واحد نيامده است كالخيل و الإبل و الرّهط ( 7 ) و الجيش و النّفر و القوم ، و گفتهاند ( 8 ) :
جمعش املاء آمده است ، قال الشّاعر :
سط الاملاء و افتتح الدّعاءا
لعلّ اللَّه يكشف ذا البلاءا
* ( مِنْ بَعْدِ مُوسى ) * ، يعنى از پس وفات موسى . * ( إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ) * ، چون گفتند پيغامبرى را از ايشان .
خلاف كردند در آن ( 9 ) پيغامبر كه كه ( 10 ) بود ؟ قتاده گفت : يوشع بن نون بن افراييم ( 11 ) بن يوسف بن يعقوب بن [ 328 - پ ] اسحاق بن ابراهيم بود .
هامش
( 1 ) . لب : بريز .
( 2 ) . فق : ناگرويدگان .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : به وى داد خدا .
( 4 ) . فق : بوى .
( 5 ) . مب تعالى .
( 6 ) . مب ، مر ايشان .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : الرّهبة ، مر : الرّهبة .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : در اين .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، كى .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق : افراهيم .