اهل كوفه خوانند مگر عاصم : « كثير » بالثّاء ، باقى قرّاء « كبير » ( 1 ) بالباء .
* ( وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ ) * ، و در آن جا منفعتهايى هست مردمان را . بهرى گفتند : مراد منفعت تن است ( 2 ) از آنان كه خمر با طبع ايشان موافق بود ، و لذّتى به آن متعلَّق است ، و منافع تجارتى كه به آن كردندى ، چنان كه اعشى گفت :
لنا من ضحاها خبث نفس و كأبة
و ذكرى هموم ما تغبّ أذاتها
و عند العشاء طيب نفس و لذّة
و مال كثير عدوة ( 3 ) نشواتها
و چنان كه ديگرى گفت ( 4 ) :
و إذا شربت فإنّني ربّ الخورنق و السّدير
و إذا صحوت فإنّني ربّ الشّويهة و البعير
يكى از جمله خلفا شاعرى را گفت : ما تصنع بشرب الخمر ؟ چه خواهى كردن خمر را كه اوّلش تلخ است و آخرش خمار ؟ گفت : چنين است ( 5 ) ، و لكن بينهما حالة لا يساويها ملكك ، در آن ميانه حالتى هست كه با ملك تو برابر نكنم . گفت : توبه بكن تا تو را فلان اقطاع بدهم ( 6 ) . گفت : چون مست شوم ملك من از ملك تو بيش باشد . گفت : باز چون هشيار ( 7 ) شوى نه همان گداى باشى ؟ گفت : اعاود السّكر ليعاودنى الغنى ( 8 ) ، با سر مستى شوم تا توانگرى با من آيد . منافع خمر از اين معانى بود ، و منافع ميسر آن مالى كه از آن جا جمع كنند و ببرند .
* ( وَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ) * ، گفت : و لكن بزه اش بزرگتر است از سودش .
مفسّران گفتند : اثم خمر آن بود كه چون مست شود مردم را ايذا كند ، و اثم قمار آن بود كه مال مردمان ( 9 ) به ناحق ببرد .
ربيع و ضحّاك گفتند « منافع » پيش تحريم بود ، و « إثم » پس از تحريم ، و
هامش
( 1 ) . مج به ، وز ببر .
( 2 ) . اساس : نيست ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . اساس : عدّة ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : گويد .
( 5 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن نوشته « گفت ايّها الامير » ، با توجّه به مج و اتّفاق نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن « بدهم » ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . مج ، وز : هشيارى .
( 8 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن « يعنى » ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . مج ، فق : مردم .