آغاز كرد ، آن پاره چوب كه از آن ستون ( 1 ) بداشته بود كه رسول - عليه السّلام - بر آن تكيه كردى ناله آغاز كرد تا چندانى بناليد كه آوازش بالاى آواز پيغامبر بر آمد .
رسول - عليه السّلام - از منبر به زير آمد و سر آن ( 2 ) چوب دركش ( 3 ) گرفت [ 108 - ر ] چون مادرى كه كودكى را خاموش كند . آنگه گفت : به آن خدايى كه مرا بحقّ به خلق ( 4 ) فرستاد كه اگرش خاموش نكردمى تا قيامت بر فراق من مىناليدى .
گفتند : يا رسول اللَّه ! چون از در درآمدى ( 5 ) و به پايهء منبر بر شدى ( 6 ) ، سه بار آمين گفتى ( 7 ) ، و كس دعايى نمىكرد ؟ گفت : بلى ، جبريل دعا مىكرد و شما نمىشنيدى . چون پا بر پايهء اوّل نهادم ، جبريل گفت :
من ادرك والديه او واحدا منهما و لم يغفر له ابعده اللَّه ،
هر كه مادر و پدر را دريابد يا يكى را از ايشان و او را نيامرزند ، ابعده اللَّه ، خداى او را هلاك كناد . من گفتم . آمين ! چون پا بر پايهء دوم نهادم ، گفت : هر كه ماه رمضان دريابد و او را نيامرزند ، ابعده اللَّه ، خداى تعالى او را هلاك كناد . من گفتم : آمين ! چون پا بر پايهء سوم ( 8 ) نهادم ، گفت : هر كه پيش او ذكر تو كنند و نام تو برند ، و بر تو سلام ( 9 ) نفرستد ابعده اللَّه ، خداى تعالى او را هلاك كناد ، من گفتم : آمين ! و رسول - عليه السّلام - مىگويد :
الجنّة تحت اقدام الامّهات
، بهشت در زير پاى مادران است . * ( وَذِي الْقُرْبى ) * ، و خداوند نزديكى ، يعنى خويش . و « قربى » قرابة باشد ، و او مصدر است كالحسنى و الشّورى ، قال طرفة :
و قرّبت بالقربى و جدّك إنّني
متى يك امر للنّكيثة [ اشهد ] ( 10 )
* ( وَالْيَتامى ) * ، و يتامى جمع يتيم باشد چون ندامى و نديم ، و يتيم طفل باشد كه او را در طفوليّت پدر بميرد ، اگر پس از بلوغ او باشد يتيمش نخوانند ،
لقوله - عليه السّلام : لا يتم ( 11 ) بعد حلم ،
يتيمى نباشد از پس خواب ديدن . * ( وَالْمَساكِينِ ) * ، جمع
هامش
( 1 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، مب ، مر : استون ، فق : اسطون .
( 2 ) . دب ، مب ، مر ، آج ، لب ، فق : ستون .
( 3 ) . فق ، مر : در بر .
( 4 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خلقان .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : در آمديد .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شديد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : گفتيد .
( 8 ) . دب ، فق ، مب ، مر : سيم .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : صلوات .
( 10 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 11 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر : يتيم .