* ( إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَلا بِكْرٌ ) * ( 1 ) ، اين گاوى مىبايد نه بزرگ و نه كوچك ، يعنى به سال نه پيرى پير و نه جوانى جوان .
مجاهد و ابو عبيدة گفتند : « فارض » ، آن باشد كه به پيرى ( 2 ) به حدّى باشد كه نزايد ، يقال : فرضت تفرض فروضا ، قال الشّاعر :
كميت بهيم اللَّون ليس بفارض
و لا بعوان ذات لون مخصّف
و قال الرّاجز :
يا ربّ ذي ضغن و ضبّ فارض
له قروء كقروء الحائض
اى حقد قديم .
و « بكر » جوانى بود كه هنوز زاده نبود ( 3 ) . و سدّى گفت : « بكر » آن بود كه يك بار زاده باشد ، او را و پدر ( 4 ) و فرزند را « بكر » خوانند ، قال الشّاعر :
يا بكر بكرين و يا خلب الكبد
اصبحت منّي كذراع من عضد
و « عوان » نصف بود ، نه جوان جوان و نه پير پير ، ميان هر دو . و « ذلك » ، اشارت است به هر دو . و اخفش گفت : « عوان » آن بود كه چند بار زاده بود ، و جمعها عون ، و آن غايت نكويى و قوّت ( 5 ) باشد ، قال الاخطل :
و ما بمكّة من شمط محلَّقة
و ما بيثرب من عون و ابكار
و رفع « فارض » و « بكر » بر صفت است ، و رفع « عوان » بر خبر مبتداى محذوف ، و روا بود كه هم صفت بود ، يعنى غير فارض و لا بكر بل عوان ، أو بل هي عوان . فافعلوا ما تؤمرون ، بكنى آنچه مىفرمايند شما را .
آنگه گفتند : اى موسى ! حديث سال معلوم شد ، در خواه از خداى تعالى تا بيان كند ما را لون اين گاو تا به چه رنگ مىبايد ؟ « لون » ، عامتر است از صفرت ، چه لون نوع است و صفرت جنس ، و نوع واقع بود بر متماثل و مختلف و متضادّ ، و جنس واقع بود بر متماثل .
پس گفت ، خداى تعالى مىگويد : اين گاوى مىبايد زرد و سخت زرد . عبد اللَّه
هامش
( 1 ) . مر عوان .
( 2 ) . مب : آن پيرى باشد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : زياده نبود ، مب : نزاييده بود .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها او .