عبّاس گفت : فاقع شديد الصّفرة ، قال عدىّ :
و إنّي لأسقى الشّرب صفراء فاقعا
كأنّ ذكيّ المسك منه يفتّق [ 100 - پ ]
و قتاده و ابو العاليه گفتند : « فاقع » خالص اللَّون باشد . سعيد جبير گفت :
سرو و سم زرد دارد . حسن بصرى گفت : مراد به « صفراء » ، سياه است ، چنان كه اعشى گويد :
تلك خيلي منه و تلك ركابي
هنّ [ صفر ] ( 1 ) أولادها كالزّبيب
اى سود .
و اين قول درست نيست براى آن كه تأكيد سواد به حلوكة كنند ، يقال : اسود حالك و ابيض يقق و احمر قانىء و اخضر ناضر ، و اصفر فاقع .
* ( تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ) * ، نگريدگان ( 2 ) را خرّم كند از صفاى لون ، و اين لون بر گاو نكو باشد ، و چشم مولع بود به نگريدن به او .
و از امير المؤمنين على - عليه السّلام - روايت كردهاند كه او گفت : هر كه او نعلى زرد بپوشد غمش برود ( 3 ) ، لقوله - تعالى : * ( صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ) * .
چون لون معلوم شد ، گفتند : يا رسول اللَّه ! از خداى در خواه تا باز نمايد كه اين چه گاوى مىبايد كه بر ما مشتبه است ( 4 ) ، و تشابه الشّىء و اشتبه بمعنى واحد ، و آيت ( 5 ) متشابه براى آن گويند كه معنى در او مشتبه باشد و پوشيده .
اگر گويند : بقر جمع است ، چرا تشابهت ( 6 ) نگفت ، گوييم از اين چند جواب است :
يكى آن كه بقر مذكّر اللَّفظ است ، و چون چنين باشد تذكير اوليتر بود ، چنان كه خداى تعالى گفت : كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ ( 7 ) .
و مبرّد گفت : سيبويه را از اين پرسيدند ، گفت : هر لفظى از الفاظ جمع كه با
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : نگرندگان .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مر : نشود .
( 4 ) . چاپ شعرانى ( 1 / 224 ) قوله تعالى : * ( إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَه عَلَيْنا ) * .
( 5 ) . اساس : اين ، با توجّه به مج ، و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 6 ) . وز : تشابهن .
( 7 ) . سورهء قمر ( 54 ) آيهء 20 ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و * ( أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ ) * .