گفت او مىگويد ( 1 ) : آن گاوى است نه كار ( 2 ) شكسته كه سپرد ( 3 ) زمين را و نه آب دهد كشت را بى عيب ، نباشد رنگى بر او ، گفتند : اكنون آوردى ( 4 ) حق و درستى ، بكشتند آن را و نزديك نبود ( 5 ) كه بكنند .
چون بكشتى تنى را و مدافعت كردى در آن ، و خدا بيرون آرد آنچه شما پنهان مىكنى .
گفتيم بزنى او را به بعضى از آن ، همچنين زنده كند خداى مردگان را و باز نمايد شما را حجّتهاى خود تا همانا شما بدانيد .
[ قوله تعالى : * ( وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه ) * - الاية ] ( 6 ) سبب اين آن بود كه در بنى اسرايل كشته اى ( 7 ) را يافتند نام او عاميل و ندانستند كه او را كه كشته است ( 8 ) . مفسّران خلاف كردند در كشنده ( 9 ) او و سبب كشتن او .
عطا و سدّى گفتند : مردى بود در بنى اسرايل و او را مال بسيار بود ، و پسر عمّى داشت و جز او وارث ( 10 ) نداشت . اين پسر عمّ مىخواست كه او بميرد تا ميراث او بر دارد ، و او دراز عمر بود ، او را بكشت تا ميراث او بر دارد .
بهرى دگر گفتند : اين عاميل زنى داشت بجمال و پسر عمّ او مىخواست كه او را به زنى كند ، او را بكشت براى آن زن .
كلبى گويد : عاميل دخترى داشت بجمال ، اين پسر عمّ او را به زنى
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق كه .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : كارى .
( 3 ) . مج ، وز : مىسپرد ، ها : شوراند .
( 4 ) . مج ، ديگر محال اكنون مىآوردى ، دب ، آج ، لب ، فق : ديگر محل اكنون آورديم .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : نبودند .
( 6 ) . اساس كه در اين قسمت : نونويس و غير قابل اعتماد است به جاى عبارت داخل قلاب كه از مج آورده شد ، دارد : اين هفت است و .
( 7 ) . اساس : كشتى .
( 8 ) . فق ، مب ، مر و او وارث نداشت .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كشتن .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : وارثى .