موسى بنزديك قوم آمد ، ايشان را گفت : شنيدى كلام خداى ( 1 ) ؟ گفتند : ما كلامى شنيديم جز كه ندانيم كه كلام خداى بود يا كلام شيطان ! ما تو را ( 2 ) باور نداريم با آن كه آن كلام خداى بود ، تا خداى را معاينه و آشكارا ببينيم . چون اين سخن بگفتند ، آتشى عظيم از آسمان بيامد و همه را بسوخت .
وهب منبّه گويد : خداى تعالى جماعتى فريشتگان را فرستاد تا بانگ بر ايشان زدند ( 3 ) ، جمله بمردند ( 4 ) . « جهر » ، نقيض سرّ باشد ، و اصل او كشف بود . و خاك از چاه بر آوردن را جهر گويند ، شاعر گويد :
يجهر افواه المياه السّدم
و نصب او بر صفت مصدرى بود محذوف ، و تقدير چنين بود كه : نرى اللَّه رؤية جهرة ، و شايد كه در جاى حال باشد ، و تقدير چنين بود كه : مجاهرا ، چنان كه گفت : قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً ( 5 ) . . . ، اى غائرا .
و در آيت دليل است بر بطلان قول آنان كه گفتند : سؤال رؤيت موسى كرد و از خود گفت ، چه خداى تعالى به صريح ( 6 ) لفظ حوالت سؤال رؤيت با ايشان كرد كه ، * ( حَتَّى نَرَى اللَّه جَهْرَةً ) * . و دگر آن كه : صاعقه كه از آسمان بيامد بر ايشان افتاد ، موسى - عليه السّلام - مسلَّم بود از آن ، اگر موسى ( 7 ) خواسته بودى ، اوّل صاعقه به موسى رسيدى . دگر آن كه ، خداى تعالى در ديگر آيت چنين فرمود : يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّه جَهْرَةً ( 8 ) . . . ، دگر آن كه ، از موسى - عليه السّلام - حكايت چنين كرد كه : أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا ( 9 ) . . . ، پس موسى [ 88 - ر ] - عليه السّلام - دعا كرد تا خداى تعالى ايشان را زنده كرد تا باز آمدند و بنى اسرايل را خبر دادند . و در شاذّ خواندهاند :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ايشان .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : « تو را » ندارد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : زد .
( 4 ) . چاپ شعرانى ( 1 / 196 ) * ( حَتَّى نَرَى اللَّه جَهْرَةً ) * .
( 5 ) . سورهء ملك ( 67 ) آيهء 30 .
( 6 ) . دب : به تصريح ، ديگر نسخه بدلها ، بجز مج ، وز : تصريح .
( 7 ) . چاپ شعرانى ( 1 / 196 ) رؤيت .
( 8 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 153 .
( 9 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 155 .