نزديك است بخنوه ( 1 ) كه بربايد ( 2 ) ديدههاى ايشان هر گاه كه روشن شود ايشان را بروند ( 3 ) در او و چون تاريك شود بر ايشان بايستند ( 4 ) ، و اگر خواهد خداى ببرد گوشهاى ايشان و ديده هايشان ( 5 ) ، خداى بر همه چيزى تواناست .
اين سيزده ( 6 ) آيت در حقّ منافقان است .
قوله ( 7 ) : * ( وَمِنَ النَّاسِ ) * ، « من » تبعيض است ، و « ناس » اسم جنس است و « لام » در او تعريف جنس است . و اين اسمى واحد است مر جماعت مصوّر را [ 25 - پ ] به اين صورت ، كالرّهط و النّفر و القوم . و گروهى گفتند : « ناس » جمع انسان بود نه از قياس لفظ ، و جمع قياسى انسان اناسين بود ، چون : سرحان و سراحين .
و خلاف كردهاند در سبب تسميهء او به اين اسم . عبد اللَّه عبّاس گفت : براى آن آدم را انسان گفت كه ، عهد اليه فنسى ، با او عهدى كردند فراموش كرد . و ابو تمّام مىگويد : و سميت انسانا لانك ناس ( 8 ) . و بو الفتوح ( 9 ) بستى گويد :
يا افضل النّاس افضالا على النّاس
و اكثر النّاس احسانا إلى النّاسي
نسيت وعدك و النّسيان مغتفر
فاغفر فاوّل ناس اوّل النّاس
و بعضى دگر گفتهاند : براى آنش انسان خواندند ، لايناسه ، اى ادراك البصر ايّاه ، براى آن كه ديدنى است و ادراك بصر به دو رسد ، من قوله : آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً ( 10 ) . . . ، اى ابصر . و قولى ديگر آن است كه : سمّى بذلك لاستيناسه بمثله ، براى آن كه با چون خودى انس گيرد .
در خبر است كه : خداى تعالى چون آدم را بيافريد در بهشت مىگشت تنها ، دلش تنگ شد . خداى تعالى خواب بر او افگند . جبريل - عليه السّلام - بيامد و از
هامش
( 1 ) . دب : برق ، آج ، لب ، فق : مخبره .
( 2 ) . مج ، دب : ربايد ، آج ، لب ، فق : بر آيد .
( 3 ) . دب : بردند ، آج ، لب ، فق : برويدند .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : بايستد .
( 5 ) . دب بدرستى كه ، فق و ، وز كه .
( 6 ) . فق : هيژده .
( 7 ) . آج ، لب ، مب ، مر تعالى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : ناسى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : ابو الفتح .
( 10 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 29 .