نكنند ، بل تثنيه و جمع او به لفظ واحد باشد ، چنان كه : رجلان صوم و رجال صوم وجهى ديگر آن كه : سمع هر يكى از ايشان خواست ، و هر يكى را سمعى باشد ، چنان كه گويند : أتاني برأس كبشين ، يعنى برأس كلّ واحد منهما ، و كقول الشّاعر :
كلوا في بعض بطنكم تعفّوا
فإنّ زمانكم زمن خميص
و نگفت : في بعض بطونكم ، با آن كه اضافت با جمع كرد و خطاب با جماعت .
و وجه سوم ( 1 ) سيبويه گفت : اگر چه ( 2 ) گفت به لفظ به قرينهء دو لفظ جمع از او جمع دانند ، چنان كه : يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ( 3 ) . . . ، و چنان كه گفت : عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمائِلِ ( 4 ) ، و انوار و ايمان خواست ، قال الرّاعى :
بها جيف الحسرى فأمّا عظامها
فبيض و أمّا جلدها فصليب
و انّما اراد جلودها .
و در شاذّ ، ابن ابي عبلة خوانده است : و على اسماعهم ، و وقف بايد كردن عند قوله : * ( وَعَلى سَمْعِهِمْ ) * ، چه آن جا كلام تمام است .
* ( وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ) * ، جملهء ديگر باشد از كلام . و « غشاوت » ، غطا و پوشش بود ، يعنى پوششى كه با آن حق را نمىبينند . و غاشيهء زين از اين جا گويند كه پوشش زين باشد . و « غشى عليه » آن باشد كه از هوش بشود . و « غشيان » ، كنايت بود از جماع ، و اصل كلمه پوشش است .
مفضّل ضبّىّ در شاذّ خوانده است : « غشاوة » ، به نصب بر تقدير فعلى مضمر كه ختم بر او دليل كند ، و تقدير چنين بود كه : و جعل على ابصارهم غشاوة ، چنان كه در دگر آيت گفت و اظهار عامل كرد ، و قوله : وَخَتَمَ عَلى سَمْعِه وَقَلْبِه وَجَعَلَ عَلى بَصَرِه غِشاوَةً ( 5 ) . . . ، قال الشّاعر :
علَّفتها تبنا و ماء باردا
اى و سقيتها ماء باردا . و غشاوة ، و غشاوة ، و غشوة ، همه در شاذّ خواندهاند .
هامش
( 1 ) . مج ، وز : سهام ، دب ، فق ، مب ، مر : سيم .
( 2 ) . مج ، آج ، لب ، فق ، مر واحد .
( 3 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 257 .
( 4 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 48 .
( 5 ) . سورهء جاثيه ( 45 ) آيهء 23 .