و در خبرى مىآيد از ابو هشام ( 1 ) ، گفت : من ( 2 ) در مسجد واسط نشسته بودم و دوستى با من نشسته بود . مردى از در مسجد در آمد بارانيى پوشيده بر عادت مسافران ، و نزديك اسطوانى ( 3 ) رفت و دو ركعت نماز كرد ، آنگه بر ما آمد و بنشست ، گفت :
همانا كه در اين مسجد شما تيامنى مىبايد كردن به قبله . گفتم ( 4 ) : چنين مىگويند ، گفت : من هرگز اين جا نماز نكردهام پيش از امروز .
آنگه گفت : مردمانى را مىبينم كه مىگويند : « اللَّهمّ انّي اسئلك باسمك المختوم » ( 5 ) ، بار خدايا ! به حقّ آن نام پنهانى تو ، و خدا را نامى باشد پنهان از بندگان خويش ، نبينى كه چون آدم و حوّا - عليهما السّلام - در ماندند ، خدا را به چه نام خواندند ، گفتند : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ( 6 ) . . . ، خداى تعالى توبهء ايشان قبول كرد .
و نوح چون درماند از دست كفّار ، خدا را ( 7 ) به اين نام خواند كه : رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ( 8 ) ، خداى تعالى دعايش اجابت كرد و كافران را دمار بر آورد .
و ابراهيم - عليه السّلام - چون حاجتى داشت ، خداى تعالى را به اين نام بخواند ، في قوله : رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ( 9 ) ، اجابتش آمد .
و موسى - عليه السّلام - چون ( 10 ) قبطى را بكشت ، گفت : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ( 11 ) . . . ، اجابتش آمد : فَغَفَرَ لَه ( 12 ) .
سليمان - عليه السّلام - چون ملك خواست از خداى تعالى و مغفرت ، هم به اين نامش خواند ( 13 ) : رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ( 14 ) . . . ، خداى تعالى اجابت فرمود .
هامش
( 1 ) . مب ، مر : ابى هشام كه .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، مب ، مر : وقتى .
( 3 ) . مج ، دب ، وز : اسطونى .
( 4 ) . مج ، آج ، لب ، وز : گفتيم .
( 5 ) . مج : المكتوم .
( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 23 .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خداى را هم .
( 8 ) . سورهء نوح ( 71 ) آيهء 26 .
( 9 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 83 .
( 10 ) . مج ، وز آن .
( 11 ، 12 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 16 .
( 13 ) . مج ، دب ، آج ، فق ، وز : به اين نام خواند خداى را گفت .
( 14 ) . سورهء ص ( 38 ) آيهء 35 .