فرستاد و گفت : « به سوى من باز گرد تا با تو بجنگم ، و گرنه به هرات لشكر خواهم كشيد و از آن جا نيز به غزنه حمله خواهم برد . »
سلطان شهاب الدين پاسخ داد : « شايد همين كه مرا ببينى بگريزى ، چنان كه يك بار ديگر گريختى . ولى خوارزم سرانجام ما را با هم روبرو مىسازد . »
خوارزمشاه به دريافت اين پاسخ لشكريان خويش را مرخص كرد و آنچه علوفه براى چارپايان خود فراهم آورده بود ، همه را سوزاند و بدين گونه شمارهء افراد خود را كاهش داد و بار و بنهء خويش را نيز سبك ساخت .
آنگاه با زبدهء سرداران و سپاهيان خويش شتابان رو به راه نهاد تا از شهاب الدين پيش افتد و زودتر از او به خوارزم برسد .
بدين تدبير از شهاب الدين پيش افتاد و راه او را بريد و آن راه را به آب بست چنان كه گذار از آن براى شهاب الدين دشوار شد و ناچار چهل روز وقت صرف اصلاح آن كرد تا رسيدن او به خوارزم امكانپذير گرديد .
سرانجام در « سوقرا » - كه به تركى به معنى « آب سياه » است - دو لشكر در برابر هم قرار گرفتند .
جنگ سختى ميانشان در گرفت و هر دو دسته كشته بسيار دادند .
از غوريان حسين مرغنى و چند تن ديگر به قتل رسيدند .
از خوارزميان نيز گروهى اسير شدند و شهاب الدين دستور كشتن آنان را داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 7
مساهمون: ابن الأثير
ص٧