او و مظفر الدين كوكبرى ، صاحب اربل ، و صاحب حصن كيفا و آمد ، و صاحب جزيرهء ابن عمر و فرمانروايان ديگر با هم همدست شده بودند كه به قطب الدين كمك كنند و نگذارند كه نور الدين چيزى از شهرهاى او را بگيرد .
همه از نور الدين هراسان و انديشناك بودند و چون نور الدين در نصيبين اقامت داشت نمىتوانستند گرد هم آيند .
همين كه نور الدين از نصيبين دور شد ، ملك اشرف به نصيبين رفت صاحب حصن كيفا و صاحب جزيرهء ابن عمر و صاحب شهر دارا نيز روانهء نصيبين گرديدند و در آن جا به دو پيوستند .
از نصيبين به شهر بقعا ، نزديك بوشرى ، رفتند .
نور الدين از تل اعفر رهسپار كفر زمار شد و در انديشهء آن بود كه وقت بگذراند تا دشمنان وى پراكنده شوند .
در اين گير و دار يكى از مملوكان نور الدين ، موسوم به جرديك ، كه از سوى نور الدين فرستاده شده بود تا دربارهء ميزان نيروى دشمنانش تحقيق كند نامهاى به نور الدين نگاشت و شمارهء آنان را در چشم وى اندك و ناچيز جلوه داد و او را برانگيخت تا بر آنان حمله برد .
در اين نامه ، همچنين نوشته بود : « اگر به من اجازه دهى ، به تنهائى با آنان روبرو خواهم شد . »
نور الدين كه چنين ديد ، روانهء بوشرى شد و ظهر روز بعد بدانجا رسيد در حالى كه ياران و چارپايان وى بر اثر راه پيمائى و سختى گرما خسته و فرسوده شده بودند .
او در نزديك سپاه دشمن ، جائى كه كمتر از يك ساعت راه با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥