تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
او و مظفر الدين كوكبرى ، صاحب اربل ، و صاحب حصن كيفا و آمد ، و صاحب جزيرهء ابن عمر و فرمانروايان ديگر با هم همدست شده بودند كه به قطب الدين كمك كنند و نگذارند كه نور الدين چيزى از شهرهاى او را بگيرد . همه از نور الدين هراسان و انديشناك بودند و چون نور الدين در نصيبين اقامت داشت نمىتوانستند گرد هم آيند . همين كه نور الدين از نصيبين دور شد ، ملك اشرف به نصيبين رفت صاحب حصن كيفا و صاحب جزيرهء ابن عمر و صاحب شهر دارا نيز روانهء نصيبين گرديدند و در آن جا به دو پيوستند . از نصيبين به شهر بقعا ، نزديك بوشرى ، رفتند . نور الدين از تل اعفر رهسپار كفر زمار شد و در انديشهء آن بود كه وقت بگذراند تا دشمنان وى پراكنده شوند . در اين گير و دار يكى از مملوكان نور الدين ، موسوم به جرديك ، كه از سوى نور الدين فرستاده شده بود تا دربارهء ميزان نيروى دشمنانش تحقيق كند نامه‌اى به نور الدين نگاشت و شمارهء آنان را در چشم وى اندك و ناچيز جلوه داد و او را برانگيخت تا بر آنان حمله برد . در اين نامه ، همچنين نوشته بود : « اگر به من اجازه دهى ، به تنهائى با آنان روبرو خواهم شد . » نور الدين كه چنين ديد ، روانهء بوشرى شد و ظهر روز بعد بدانجا رسيد در حالى كه ياران و چارپايان وى بر اثر راه پيمائى و سختى گرما خسته و فرسوده شده بودند . او در نزديك سپاه دشمن ، جائى كه كم‌تر از يك ساعت راه با