تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
خوارزمشاه نيز به برخى از اميران خود چنين دستورى داد . لشكريان او به سوى شهر پيش رفتند و نردبان‌هائى بر ديوار شهر گذاشتند و از آن بالا رفتند و به درون شهر راه يافتند . هيچ شهرى بدين تندى گشوده نشده بود . پس از فتح سمرقند ، خوارزمشاه به لشكر خود اجازه داد تا شهر را تاراج كنند و از مردم سمرقند هر كس را كه يافتند بكشند . در پى اين فرمان ، سه روز شهر را يغما كردند و خون مردمش را ريختند . گفته مىشد كه دويست هزار تن را كشتند . تنها همان محله كه بيگانگان در آن مىزيستند ، از اين قتل و غارت سالم ماند و از ساكنان آن جا حتى يك تن را نيز نكشتند . خوارزمشاه بعد فرمان داد كه از قتل و غارت دست بدارند . لشكريان او سپس به سوى دژ شهر پيشروى كردند . دارندهء دژ چنان نگران شد كه دل خود را لبريز از بيم و هراس يافت . از اين رو ، كسى را به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او زنهار خواست . خوارزمشاه پاسخ داد : « من به تو هيچگونه امانى نمىدهم . » سربازان او پيشروى خود را دنبال كردند و دژ را گرفتند و دارندهء دژ را اسير كردند و پيش خوارزمشاه بردند . اسير در برابر او به خاك افتاد و زمين بوسيد و خواهش كرد كه از خونش در گذرد . ولى خوارزمشاه او را نبخشيد و دستور كشتنش را داد . او و گروهى از خويشاوندان او را كشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت