هر گاه كه گروهى آماده مىشدند ، از جيحون مىگذشتند و بدان سوى جيحون مىرفتند .
بدين گونه ، خوارزميانى كه از جيحون گذشتند ، از بسيارى به شمار در نمىآمدند .
سلطان محمد خوارزمشاه خود نيز ، فردى بود كه بعد از همهء آنان از آب گذشت .
با اين لشكر انبوه در برابر سمرقند اردو زد و براى صاحب سمرقند چنين پيامى فرستاد :
« تو كارى كردى كه هيچ مسلمانى نكرده است . ريختن خون مسلمانان را روا دانستى و به قدرى از آنان كشتى كه هيچ خردمندى ، نه مسلمان و نه كافر ، چنين كشتارى نمىكند . به هر حال گذشتهها گذشته است و بايد فراموش كرد . اكنون از اين سرزمين بيرون شو و به هر جا كه مىخواهى برو . »
صاحب سمرقند پاسخ داد :
« من از اين شهر بيرون نمىروم و تو هم هر كار كه مىخواهى ، بكن . »
خوارزمشاه نيز لشكريان خود را دستور داد كه به سوى شهر پيشروى كنند .
يكى از همراهان خوارزمشاه به او توصيه كرد كه به برخى از سرداران خويش دستور دهد تا پس از گشايش شهر به محلهاى بروند كه در آن بازرگانان اقامت دارند و نگذارند كه سربازان در آن جا دست به يغما و چپاول گذارند و با مردم بد رفتارى كنند زيرا آنان بيگانگان هستند و همه از اين گونه كارها بيزارند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٨