بود در برابر شهر اردو زد .
آن سرداران را بنواخت و مورد اعتماد خود قرار داد زيرا در اجراى فرمان او در آن حال پايدارى نشان داده و انديشهء خود را دگرگون نساخته بودند با وجود اين كه بر اثر حسن تدبير خواجه صاحب ، وزير هرات ، نتوانسته بودند به مقصود خويش برسند و هرات را بگيرند .
خوارزمشاه براى آن وزير پيام فرستاد و به او گفت :
« تو به لشكر من وعده دادى كه وقتى من به اينجا آمدم ، شهر را تسليم كنى . اكنون من به اين جا آمدهام . »
وزير گفت :
« من اين كار را نمىكنم . چون شما را مىشناسم كه خيانتكارانى بيش نيستيد و اگر اين شهر را بگيريد هيچكس را زنده نخواهيد گذاشت . بدين جهة شهر را به هيچكس نخواهم سپرد جز به غياث - الدين محمود . »
خوارزمشاه از اين سخن به خشم آمد و فرمان داد كه همه به سوى شهر پيشروى كنند و در برابر هيچ مانعى از پا نايستند تا شهر را بگيرند .
با اين وصف ، ديگر براى وزير راه چارهاى نماند .
گروهى از اهالى هرات گرد هم آمدند و گفتند : مردم از گرسنگى و كمبود آذوقه به هلاك رسيدند . زندگى ما معطل مانده ، تاكنون يك سال و يك ماه گذشته و اين وزير هم وعده مىداد كه وقتى خوارزمشاه پيشش بيايد ، شهر را تسليمش كند . ولى خوارزمشاه هم آمد و او شهر را تسليم نكرد . بايد براى واگذارى شهر چارهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٩