خردسالى و ناپختگى او در كارهاى فرمانروائى و سرگرمى او به لهو و لعب ، از كار بيندازند .
از اين رو ، او را در دژى كه بود گرفتند و بازداشت كردند و كسانى را پيش بلبان فرستادند و او را در برابر آنچه مىخواستند سوگند دادند .
آنگاه شهر خلاط و همچنين پسر بكتمر را به دو سپردند .
بلبان بر سراسر توابع خلاط دست يافت و پسر بكتمر را در دژى كه آن جا بود زندانى كرد و پايهء فرمانروائى خود را استوار ساخت .
ستايش مر پروردگارى را كه وقتى انجام كارى را خواست ، اسباب آن را نيز فراهم مىآورد .
ديروز شمس الدين محمد پهلوان و صلاح الدين يوسف بن ايوب كوشيدند كه خلاط را بگيرند و هيچيك نتوانستند .
ولى اكنون اين مملوك زبون كه افراد و شهرها و اموال زيادى هم در اختيار نداشت آن جا را بدون جنگ و ستيز گرفت .
بعد نجم الدين ايوب بن عادل ، صاحب ميافارقين ، به سوى ولايت خلاط رهسپار شد .
او تازه به برخى از دژهاى توابع خلاط دست يافته بود كه از آن جمله حصن موسى و شهرك آن بود .
همين كه به خلاط نزديك شد ، بلبان چنين وانمود كرد كه از روبرو شدن با وى عاجز است .
بدين گونه ، نجم الدين به طمع افتاد و شتابان پيش رفت و خود را به شهر نزديكتر ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٤