بگيرد و نيرومند شود و در صدد تصرف شهرهاى او برآيد .
همين كه ناصر الدين رهسپار خلاط گرديد ، ملك اشرف ، همچنان كه گفته بود ، لشكريان خود را گرد آورد و به ولايت ماردين رفت و در آمد آن جا را گرفت و در دنيسر ماند و به جمع آورى پولها پرداخت .
پس از فراغت از كار ماردين به حران بازگشت .
بدين گونه ، صاحب ماردين حكم آن ضرب المثلى را پيدا كرد كه مىگويند : « شتر مرغ دنبال دو شاخ بيرون دويد و وقتى برگشت دو گوش خود را هم از دست داده بود . »
( نظير ضرب المثلى كه ما در فارسى داريم :
مسكين خرك آرزوى دم كرد * نايافته دم ، دو گوش گم كرد .
)
اما بلبان لشكرى گرد آورد و بسيج كرد و خلاط را در ميان گرفت و مردم را به ستوه آورد .
پسر بكتمر كه در خلاط بود ، نظاميان و غير نظاميانى را كه در اختيار داشت جمع كرد و براى پيكار با بلبان از شهر بيرون شد .
دو لشكر با هم روبرو گرديدند و به جنگ پرداختند .
بلبان و همراهانش شكست خوردند و گريختند . بلبان به شهرهايى كه در اختيار داشت مانند ملازگرد و ارجيش و جاها و دژهاى ديگر برگشت و لشكريانى را گرد آورد و شمارهء آنان را افزايش داد و بار ديگر براى محاصرهء خلاط آماده شد .
آنگاه برگشت و دوباره خلاط را در ميان گرفت و عرصه را بر مردم شهر تنگ ساخت و مجبورشان كرد كه پسر بكتمر را به خاطر