تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
وانمود كنند كه نيروى تازه‌اى از شهرها براى كمك به وى رسيده است . وقتى كه اين نيرنگ را به كار بست ختائيان از او ترسيدند . صاحب سمرقند كه مسلمان بود ولى از ختائيان فرمانبردارى مىكرد ، انديشناك بود كه اگر ختائيان بر شهاب الدين پيروزى يابند ، كار اسلام و مسلمانان فرجام بدى خواهد داشت . از اين رو به ختائيان گفت : « شما اين مرد ، يعنى شهاب الدين ، را ذره‌اى ناتوان‌تر از زمانى كه از بيابان بيرون آمده ، نمىيابيد . در آن هنگام كه ناتوان و خسته بود و همراهانش اندك بودند ، ما نتوانستيم بر او چيره شويم . اكنون كه كمك‌هائى هم برايش رسيده ، چيزى نمانده كه لشكريانش از هر راه پيش آيند و شما را از همه سو در ميان گيرند . آن وقت ديگر اگر بخواهيم از چنگ او رهائى يابيم ، توانائى اين كار را نخواهيم داشت . پس صلاح ما در اين است كه با او صلح كنيم . » ختائيان اين سخن را پذيرفتند و براى شهاب الدين پيام فرستادند تا دربارهء صلح به گفت و گو پردازند . صاحب سمرقند ، كسى را نيز پنهانى پيش شهاب الدين فرستاده و او را از آن حال آگاه ساخته و توصيه كرده بود كه ظاهرا اول از قبول صلح امتناع ورزد و بعد ، پس از اصرار ختائيان ، به آشتى تن در دهد . شهاب الدين نيز هنگامى كه فرستادگان ختا پيشش آمدند و سخن از صلح گفتند ، از پذيرفتن اين پيشنهاد خوددارى كرد و به رسيدن نيروهاى كمكى ، اظهار دلگرمى و توانائى نمود .