تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة مقدمة 28

مساهمون:

صمقدمة ٢٨
متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مىباشد عالم نه تنها معتقد بحقيقت مىباشد و دنيا را پوچ و بى اساس نمىپيندارد بلكه يقين بوجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است نيز دارد علاوه بر اين هيچ محققى نيست كه اگر در گوشه آزمايشگاه خود روى يك حادثه كوچكى قانونى را كشف نمود آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند و حتى تا آخرين سر حد افلاك و تا قديمترين روزگار نبرد و اعمال نكند يعنى در واقع حقيقت مكشوف را همه جائى و لا يزال نشناسد بنا بر اين دانشمند عملا معتقد است كه هيچ چيز طبيعت بى اساس و منشا نبوده يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا جريان دارد خداپرست چه مىگويد او مىگويد دنيا داراى مبدا و اساس بوده يك ناظم واحد ازلى قادرى بنام خدا بر سراسر آن حكومت مىكند تنها تفاوت در اينست كه عالم صحبت از نظم مىكند و موحد ناظم را اسم مىبرد قرآن هم غير از اين چيزى نمىگويد بلكه خدا را بعنوان كسى معرفى مىنمايد كه زمين و آسمانها را سرشته است روز و شب را در پى يكديگر در مىآورد دانه و درخت را مىشكافد جسم مرده را تبديل به موجود زنده و زنده را منقلب به مرده مىكند باران به زمين مىرساند در واقع تمام حركات و اطوار طبيعت را كه مشركين به خدايان يا به منبعهاى مختلف نسبت مىدادند قرآن مربوط و ناشى از يك جا مىگيريد . البته ما هم معتقديم كه علم جديد كمك فراوانى به توحيد و خدا شناسى نمود ما هم معتقديم گامهاى علوم در جهت توحيد بوده نه در جهت ضد آن و نمىتوانست جز اين باشد اما خدمتى كه علوم بتوحيد