و فعليت باقى مىماند و جزء ماده قرار مىگيرد و صورت معرف نوع و حد شىء است و فعليت معرف كمال و تحقق شىء است و منافاتى نيست بين اينكه بگوئيم تنها ماده است كه قابل و پذيرنده است نه مجموع ماده و صورت ولى ماده ثانيه شامل فعليتهايى نيز هست يعنى ماده ثانيه و جوهر قابل عبارت است از ماده اولى و هيولاى اولى و يك عده فعليتهائى و از همين جا فرق بين ماده و صورت و قوه و فعليت روشن مىشود كه فلاسفه ماده و صورت را از جواهر خمسه معرفى مىكنند ولى قوه و فعل را از امور عامه و مبحث قوه و فعل را جدا از مبحث ماده و صورت قرار مىدهند و از همين جا نيز مىتوان به دست آورد كه وجود اجناس عاليه و متوسطه و فصول بعيده در ضمن نوع به چه نحو است و هم نوع اضافى يعنى چه و هم اينكه فرق بين جنس متوسط مثل حيوان و فصل بعيد مثل حساس چيست .
40 چرا براى قوه كه در مقابل فعليت واقع است حامل فرض شده و در مقاله گفته مىشود كه اين قوه حامل مىخواهد و ماده حامل قوه است و براى فعليت حامل فرض نشده و گفته نشده مثلا كه صورت حامل فعليت است .
41 اگر قوه كيف استعدادى است و از مقوله كيف است پس تبديل قوه به فعليت جوهرى چه معنى دارد زيرا مستلزم اينست كه كيف تبديل به جوهر بشود و اگر گفته شود كه صور جوهريه جوهر نيست مگر بالعرض باز هم اشكال باقى است و به علاوه تبديل و تبدل در اينجا چه معنا مىدهد آيا معنايش اينست كه اين عرض معدوم شد و به جايش اين صورت آمد مثل تبديل سواد به بياض و يا
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٤