اين مثالها را مناقشه در مبناى اين اصل فلسفى بپندارد و به خيال خود اين اصل فلسفى را منهدم نمايد زيرا فرضا در اين مثالها مناقشه اى وارد شود در اين مطلب كلى نمىشود مناقشه كرد كه همه چيز در همه شرائط و همه حالات امكان شدن همه چيز را ندارد ما با طرز استنباط فلسفى از همين اصل شروع كرده به تحليل مىپردازيم و وجود چيزى به نام قوه و امكان استعدادى را ثابت مىكنيم بعد در ماهيت قوه به تحليل مىپردازيم و مىبينيم آن را نمىتوان چيزى جز يك مرتبه ضعيفه از فعليت دانست و از همين جا اثبات مىكنيم وحدت اتصاليه اين دو را و از همين جا اثبات مىكنيم كه در هر جاى جهان و هر قسمتى كه از قوه به فعل رسيدنى موجود باشد جز از راه حركت نيست و چون تغيير به معناى اعم را حتى در جواهر عالم نمىتوان منكر شد پس حركت در سراسر عالم اصل اصيل است و از همين جا ما مىفهميم كه مفاهيم كثيره و متمايزه ذهنيه ما از خاصيت طرز انديشه سازى ذهن ما پيدا شده و الا آنچه در اين عالم حقيقت دارد جز قوه و فعل و يا از قوه به فعل رسيدن تدريجى چيزى نيست و چون اثبات مىكنيم كه قوه و فعل و خروج از قوه به فعل دو حقيقت متمايز نيست و دو فعليت جدا نيستند پس هم مىتوانيم بگوئيم كه اين عالم مجموعه اى از قوه و فعلها است و هم مىتوانيم بگوئيم اين جهان يكپارچه خروج از قوه به فعل يا سلوك از قوه به فعل است آنچه از ارسطو رسيده فقط همين است كه اين عالم مجموع قوه و فعلها است و آنچه از حركت جوهريه صدر المتالهين ثابت مىشود اينست كه عالم صرف خروج از قوه و فعل است .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٦