اكنون ما حركت عمومى را چگونه بايد توضيح دهيم چنان كه در مقاله 5 اشاره رفت و پس از اين نيز بيان خواهيم كرد ما در جهان ماده نوعيتهاى جوهرى داريم كه خواص و اعراض جلوه و نمايشهائى از وجودات آنها مىباشند .
و از سوى ديگر همين صورتهاى جوهرى به گواهى حس و تجربه به همديگر قابل تبدل مىباشند و در صدر اين مقاله نيز به ثبوت رسانيديم كه اين گونه تبدل مستلزم گسترده شدن بساط امكان و فعليت و بالاخره تحقق حركت مىباشد جز اينكه حركتهاى ديگرى مانند حركتهاى مكانى به شهادت حس در اين جهان داريم .
نتيجه اى كه از اين چند مقدمه مىتوان گرفت اينست كه موجودات جوهرى جهان طبيعت بى آنكه به حسب وجود شخصى از همديگر جدا و گسسته بوده باشند يك آميزش وجودى دارند كه به واسطه او همگى يك واحد پهناورى را تشكيل مىدهند كه بالذات متحرك است و خواص و اعراض نيز كه از وجود آن بيرون نيستند به طفيل و تبع وجود آن در تبدل بوده و مانند يك قافله بزرگ پيوسته در راه تكامل در جريان بوده به سوى مقصد نهائى خود روان مىباشد .
از سخنان گذشته نتيجه هاى زير را مىتوان گرفت 1 در جوهر و ذوات انواع طبيعى حركت هست .
2 اعراض و خواص انواع خارجيه مانند نوعهاى عنصرى و مركبات در عين حال كه ساكن ديده مىشوند به تبع جوهرشان متحركند .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٢