و شگفتآورتر اينكه اين دانشمندان در عين حال كه اين سخن را مىگويند از نفى نفى اثبات را نتيجه مىگيرند
شرح
هر جا نگرى جلوه گه شاهد غيبى است او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست
اين نيستى هستنما را به حقيقت در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست
درويش كه در كشور فقر است شهنشاه پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست
بى مهرى و لطف از قبل يار به عبرت از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست.
حقيقت اينست كه خود هگل متوجه اين نكته بوده است كه آنچه او به نام جمع نقيضين مىخواند غير آن چيزى است كه منطق و فلسفه آن را ممتنع مىداند پيروان هگل بيش از خود هگل هگليست از آب در آمدهاند پل فولكيه در رساله ديالكتيك تحت عنوان ديالكتيك هگل و تناقض مىگويد به عقيده هگل روش ديالكتيكى كه بر طبق آن انديشه مثال مطلق در طبيعت و در ذهن صورت واقعيت مىپذيرد بر اساس تناقض مبتنى است ولى بايد متوجه بود كه ديالكتيك هگل اصل عدم اجتماع ضدين را به كلى طرد نمىنمايد و از اين لحاظ با ديالكتيك قديم كه اصل عدم اجتماع ضدين را اساس اصلى خود مىدانست فرقى ندارد . . . هگل اگر چه ظاهرا خلاف آن را اظهار مىدارد ولى در باطن مانند همه افراد بشر اصل عدم اجتماع ضدين را قبول دارد .
پل فولكيه در كتاب ما بعد الطبيعه ص 369 مىگويد هگل خود نيز بر خلاف آنچه به او گاهى نسبت داده شده قائل به اصل امتناع اجتماع متناقضان بوده است و گفته او در باب اجتماع و ارتفاع نقيضين مربوط به تناقضهاى ظاهرى است نه واقعى هگل قائل بوده است بر اينكه آنچه در فكر انسانى واقعا حقيقى است هميشه حقيقى مىماند و تماما در ضمن تاليفهاى بعدى قرار مىگيرد و پيشرفت فكر منحصرا عبارت از طرد آن قسمتهائى از علم است كه غلط بودن آنها معلوم شده باشد