تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
اشكال گوناگون خود نمائى مىكند و از اين روى هر پديده تازه اى كه در گوشه اى از گوشه هاى وى پديد آمده به شكل تكامل خود نمائى كند در واقع به اندازه خود از گوشه ديگر مصرف مىبرد و در نتيجه پيوسته دو طرف معادله در حال تساوى است و از تكامل خبرى نيست . 4 اينكه گفته‌اند جريان اين قانون پرده از روى جهان برداشته نمود تازه اى كه در وى وجود و عدمهاى متنافى و ضدهاى متقابل هم آغوشند نشان مىدهد سخنى است كه ارزش شعرى بيشتر ندارد و آنان كه اجتماع نقيض را محال مىدانند مقصودشان وجود و عدم مطلق مىباشد نه تدريجى و سيال نسبى . ( 37 )
شرح
( 37 ) اين ايراد نيز بر طرز تعبير و تفسير هگل از مثلث تز آنتىتز سنتز وارد است كه آن را بر اساس اجتماع نقيضها فرض كرده است . قبلا گفتيم كه آنچه هگل و اتباع او آن را تناقض يا اجتماع نقيضها خوانده‌اند با آنچه منطق و فلسفه آن را اجتماع نقيضين مىخواند و ممتنع مىداند هزارها فرسنگ فاصله دارد و اينكه در صيرورتها و شدنها وجود و عدم با يكديگر تركيب شده‌اند و اجتماع نقيضين تشكيل داده‌اند به شوخى شبيه تر است تا جدى و از يك اشتهاى فوق العاده به نوپردازى و نو گوئى ناشى شده است بهتر است كه اينها را جدى نگيريم و نوعى مجاز و تشبيه تلقى كنيم اگر اين گونه تعبيرات را ملاك قرار دهيم بايد عرفاى خودمان را قبل از هگل ديالكتيسين بدانيم زيرا آنها هستند كه مكرر گفته‌اند هستى اندر نيستى است بقا در فنا است عارفى مىگويدعاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى من در ميان آب و گل هست و نيستم. عبرت نائينى مىگويدچون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست در آينه بينيد همه صورت خود را آن صورت آئينه شما هست و شما نيست