انسان حتم مىكند كه هرگز كار بىكننده نمىشود و هر معلولى علتى مىخواهد . پس از اين پيوسته بواسطه مشاهده هاى گوناگون كه از حوادث و پيش آمدها مىنمايد اين نظريه را تاييد و در آزمايش خود استوارتر مىشود و از اين روى هر آوازى كه مىشنود و
شرح
به اين قانون طرح و اثبات شد و در مقاله هاى آينده نيز خواه ناخواه موجباتى پيش خواهد آمد كه برخى ديگر از مسائل مربوط به اين قانون را طرح كنيم و البته آنچه در مقاله هاى گذشته بثبوت رسيده در اينجا تكرار نخواهد شد همانطورى كه قسمتهايى كه توقفى بمطالب مقاله هاى آينده دارد در محل مناسب ديگرى خواهد آمد .
در ميان مسائل فلسفى قانون علت و معلول از لحاظ سبقت و قدمت اولين مسئله ايست كه فكر بشر را به خود متوجه ساخته و او را به تفكر و انديشه براى كشف معماى هستى وادار كرده است براى انسان كه داراى استعداد فكر كردن است مهمترين عاملى كه او را در مجراى تفكر مىاندازد همانا ادراك قانون كلى عليت و معلوليت است كه به اين تعبير بيان مىشود هر حادثه علتى دارد و در اثر همين ادراك است كه مفهوم چرا براى ذهن انسان پيدا مىشود .
مفهوم چرا همان سؤال و استفهامى است كه ذهن از علت اشياء مىكند و اگر ذهن ادراك كلى از عليت و معلول نمىداشت يعنى اين قانون را نپذيرفته بود كه هر حادثه علتى دارد مفهوم چرا براى ذهن مورد نداشت بلكه اساسا چنين مفهومى در ذهن وجود پيدا نمىكرد .
كودك و حيوان نيز طورى حركات خويش را تنظيم مىكنند كه مىنماياند رابطه على و معلولى را درك مىكنند ولى شكى نيست كه بر فرض اينكه كودك و حيوان ادراكى از رابطه على و معلولى داشته باشند اين ادراك بطور كلى و تجريدى كه با اين تعبير بيان مىشود هر حادثه علتى دارد نيست بلكه ادراك آنها محدود است به مواردى كه در زندگى مورد تجربه مكرر آنها واقع شده و همچنانكه در پاورقىهاى مقاله 5 گذشت مىتوان ادراك حيوان و كودك را در اين زمينه يك نوع عادت ذهنى و تداعى معانى دانست كه در اثر اعتياد و تكرار پيدا مىشود يعنى حيوان يا كودك بدون آنكه تصورى از مفهوم وجود دهندگى كه همان عليت است داشته