مركب است و مركب با انعدام بعض از اجزاء نابود مىشود پس هيچگاه همراه بودن وجود علت با تمام اجزاء با وجود معلول لازم نيست چنان كه نوزاد انسانى تنها حاجت و نيازى كه بوجود پدر و مادر دارد در زائيده شدن است و بس و پس از زائيده شدن ديگر نيازى در ميان نيست .
شرح
ج ماديين طرفدار عدم نيازمندى معلول به علت در بقاء هستند و ما بعدا در محل ديگرى كه مناسبتى پيش آيد گفتار آنها را نقل و انتقاد خواهيم كرد .
و عده اى از متكلمين نيز همين عقيده را دارند ولى محققين فلاسفه عموما طرفدار نيازمندى معلول به علت در بقاء هستند و هر دسته اى طبق مشرب و مسلك خود برهان يا براهينى اقامه كردهاند و برخى از آن براهين در عين اينكه طرفداران اصالت وجود بانها اعتماد كردهاند بوى اصالت ماهيت مىدهد و ما براى دورى جستن از اطاله از بحث و انتقاد در آن براهين صرف نظر مىكنيم و چنين گمان مىكنيم كه آنچه در بالا گفته شد بهترين و ساده ترين راهى است كه تا كنون بيان شده است و بهر حال اين مطلب از مهمترين مسائلى است در مباحث الهيات كه در مقاله 14 خواهد آمد مورد استفاده قرار مىگيرد .
د علت در اصطلاحات فلسفى غالبا به همان معنا اطلاق مىشود كه در بالا تعريف شد يعنى وجود دهنده شىء ولى گاهى بمعنائى اعم از اين معنا اطلاق مىشود و آن عبارت است از مطلق چيزهايى كه شىء در وجود يافتن خود محتاج بانها است اگر علت را به معناى اعم اطلاق كنيم شامل معدات و شرائط وجود شىء نيز مىشود همانطورى كه اگر معلول مركب باشد شامل اجزاء تشكيل دهنده واقعيت وى نيز هست چنان كه اگر قائل به علت غائى باشيم شامل آن نيز هست زيرا درباره هر يك از شرائط و معدات و همچنين درباره غايت و همچنين درباره هر يك از اجزاء تشكيل دهنده واقعيت شىء صادق است كه گفته شود وجود شىء محتاج به آنها است ولى تعريف اولى كه عنوان وجود دهندگى در آن اعتبار شده بر شرائط و معدات و همچنين بر غايت و بر اجزاء تشكيل دهنده واقعيت شىء صادق نيست بلكه تنها بر آن چيزى صادق است كه اصطلاحا علت فاعلى خوانده مىشود اينكه در بالا گفته شد كه معلول حدوثا و بقاء نيازمند به علت است همان علت فاعلى در نظر گرفته شده و برهانى كه در بالا اقامه شد همان طورى كه واضح است تنها شامل علت فاعلى است و اين برهان شامل