مىشود بلى فرقى كه هست اينست كه پيدايش فرع مادى بسته به هستى اصل خود مىباشد نه ببقاء زندگى وى لكن هر تصديق و فكر كه نتيجه اى را مىدهد بقاء وى در بقاء نتيجه ضرور مىباشد كه اگر چنانچه نتيجه دهنده از ميان برود از ميان رفتن نتيجه ضرورى است .
شرح
است يعنى مربوط به احكامى است كه ذهن در مورد تصوراتى كه برايش از راه حس يا راه ديگر پيدا مىشود صادر مىكند و اين مسئله صرفا جنبه منطقى دارد و راه حكما را در باب تعقل و ارزش استدلال عقلى از يكديگر جدا ميسازد اين دو مسئله چندان ارتباطى با يكديگر ندارد هر چند نويسندگان جديد خلط مبحث كردهاند و معمولا ديده مىشود تحت عنوان امپيريسم [ 1 ] مسلك تجربى و راسيوناليسم [ 2 ] مسلك عقلى مطالب را در هم آميختهاند و همين خلط مبحث بين اين دو مسئله موجب شده است كه مطلب در حد ابهام باقى بماند ما براى اولين بار اين دو را از يكديگر تفكيك مىكنيم و براى جلوگيرى از اشتباه لفظى اختلاف نظر در مسئله اول را كه در مورد تصورات است و جنبه علم النفسى دارد بنام حسى و عقلى و اختلاف نظر در مسئله دوم را كه در مورد تصديقات است و جنبه منطقى دارد بنام تعقلى و تجربى خوانده و مىخوانيم نظريه حكماء مشرق و حكماء مغرب و نظريه مخصوص اين مقاله در مورد مسئله اول قبلا بيان شد و اكنون نوبت آن رسيده است كه كه به مسئله دوم بپردازيم و اختلاف نظر منطق تجربى و منطق تعقلى را شرح دهيم در اين مسئله تا كنون تحقيق كافى و بى نياز كننده اى نشده است و مخصوصا طرفداران منطق تعقلى در هيچ جا در صدد بيان مبسوط و مشروح و بى نياز كننده اى بر نيامدهاند ما با استفاده از اشارات و بيانهاى اجمالى كه كسانى مانند ابن سينا و خواجه نصير الدين طوسى و صدر المتالهين و ساير طرفداران منطق تعقلى در اين باب كردهاند و آنچه خود در اين جهت فكر كردهايم نظريه منطق تعقلى را تشريح و از آن دفاع مىكنيم .
اختلاف نظر تعقلى و تجربى در لزوم تجربه يا تعقل نيست نه منطق تعقلى تاثير عظيم و شگرف تجربه را در تحقيقات علمى منكر است و نه منطق تجربى تعقل و تفكر را كه عمل ذهن است لغو و بى ثمر مىداند اختلاف در قوانين و مقياسهاى اصلى تفكر و طرز عمل ذهن در تفكرات است اساسا منطق[ 1 ] Empirisme
[ 2 ] Rationalisme