تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
باشد پس ناچار بايد تاريخچه پيدايش علل قبل الوجود و زندگى ماده و صورت يا خواص ضرورى شىء و حتى غايت و غرض وجود وى اگر چه وجود غايت پس از انعدام وجود وى و منفصل الوجود از وجود وى بوده باشد و اين چيزى است كه در نظريه تاريخچه از وى نام برده نشده در معرف ذكر شود مثلا اگر بخواهيم تخت را معرفى نمائيم مثال معروف بايد گفت چيزى كه نجار با ابزار نجارى خود از چوب بفلان شكل براى نشستن و خوابيدن مىسازد و هر يك از اجزاء اين معرف مستمند توضيح شود طبق همان دستور توضيح بايد داد روشن است كه تعريف نامبرده فاعل و غايت و ماده و صورت تخت را دارد و هر يك از آنها اسقاط شود به همان اندازه معرف ناقص خواهد بود ولى در اين ميان مؤثرتر و كارىتر از همه ماده و صورت مىباشد . و از بيان گذشته روشن مىشود كه به كار انداختن اين روش در موجودات روحى مانند موجودات جسمى اشكالى نخواهد داشت آرى اكتفا كردن بذكر علل مادى در تعريف حوادث روحى اشتباه مىباشد زيرا اين رويه فقط جنبه مادى حادثه را ميتواند روشن بنمايد نه همه جهات مادى و روحى او را . برگرديم به سخن نخستين آنچه مىگفتيم در اطراف تحليل قسم تصورى معلومات بود
و اما در قسم ( 1 ) دوم تصديقى جاى ترديد نيست كه ما معلومات فكرى و ادراكات تصديقى
شرح
( 1 ) سابقا گفته شد كه ادراكات كثرتى از لحاظ بساطت و تركب دارند و در پاورقىهاى گذشته گفتيم كه تجزيه و تركيب ( آناليز ) [ 1 ] و ( سنتز ) [ 2 ] بر دو گونه است عملى و نظرى ذهنى تجزيه و تركيب عملى آنست كه انسان مواد[ 1 ] Analyse [ 2 ] Syntese
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 92 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى