و فلسفه و غير آنها نمودهاند كه براى يكنفر متفكر هشيار خنده آور مىباشد ( 1 ) چنان كه برخى از آنها گذشته و برخى نيز خواهد آمد و ريشه همه آنها موضوع مسامحه در تحديد است .
اشكال
مىتوان در بيان گذشته خرده گيرى كرده و گفت كه مقصود نفى صحت مطلق تعريف و تحديد نيست بلكه منظور اين است كه بحث از احكام موضوعى متوقف به شناختن حد مركب از جنس و فصل نمىباشد و اين روش بجز مشاجره هاى عقلى بى نتيجه نتيجه اى ندارد بلى بهترين روشى كه در اين باره مىتوان اتخاذ كرد روشى است كه منطق ديالكتيك نشان مىدهد و آن اينكه نظر به اينكه هر پديده مادى نتيجه پديده هاى غير متناهى مادى است كه با فعل و انفعالهاى خود كه در صراط تحول و تكامل انجام دادهاند پديده فعلى را بوجود آوردهاند هيچ پديده اى وجود منفصل نداشته و مربوط بيك رشته تحول و تكامل مىباشد و در حال كنونى نيز در تحول و سرگرم پيمايش راه تكامل است و در هر يك از منازل گذشته نيز خودنمائى داشته پس ماهيت پديده كنونى
شرح
ولى نتيجه مشاهدات و آزمايشها وقتى صورت قانون كلى علمى به خود مىگيرد و صلاحيت پيدا مىكند كه بعنوان يك اصل در كتب مربوطه ثبت شود كه يك مفهوم كلى موضوع و يك مفهوم كلى ديگر محمول واقع شود و البته مفهوم كلى را با اشاره و احساس نمىتوان مشخص ساخت و ناچار بايد با تعريف و تحديد موضوع را از غير موضوع و محمول را از غير محمول مشخص ساخت عملا نيز مىبينيم كه در كتب فيزيك و شيمى و رياضيات و زيست شناسى و غيره از همين فورمول استفاده مىشود و در اول هر فصلى قبل از هر چيز بتعريف و تحديد موضوع آن فصل پرداخته مىشود
( 1 ) اشكالاتى كه در مهيات و اجتماع نقيضين و معلومات ثابته و بديهيات و غير اينها نموده اند