تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
كه در احكام موضوعى به جستجو بپردازد در حالى كه از حقيقت موضوع خبر ندارد و حتى موضوع را از غير موضوع تميز نمىدهد و بگفته مستشكل نام موضوع را كه مىشنود نمىگويد مهيتش چيست بلكه مىپرسد خواصش كدام است در حالى كه اين پرسش عينا معرف خواستن است . آرى از آنجايى كه دانشمند حسى بيشتر به آزمايشهاى حسى مىپردازد و ناچار تماس با حس دارد و چنان كه گفته شد در جزئيات محسوسات به همان مشاهده حسى مىتوان قناعت نمود احتياج زيادى به تعريف و تحديد پيدا نمىكند چنان كه احتياجات روزانه ما در
شرح
همچنانكه در مقاله 1 گفته شد پاسخ اين سؤال را فقط فلسفه ميتواند عهده دار شود . 3 سؤال از چگونگى و احوال و خصوصيات شىء يعنى سؤال از اينكه آن شىء كه من در باره آن فكر مىكنم داراى چه احوال و عوارض و خصوصياتى است و همچنانكه در مقاله 1 گفته شد متكفل بيان اين جهت علوم است و هر علمى بمناسبت همان موضوع خاصى كه جستجوى در حالات و چگونگيهاى او را هدف فعاليت خود قرار داده بسؤالات مربوط بان موضوع پاسخ مىدهد . 4 سؤال از چرائى و از علت وجود آن شىء يا از علت چگونگى آن شىء پاسخ اين سؤال را گاهى فلسفه و گاهى علوم ميدهند . اين سؤالات كه براى ذهن انسان دست مىدهد يك دفعه نيست بلكه به ترتيب است انسان اولين بار كه ذهنش به چيزى توجه كرد مىخواهد اجمالا بفهمد كه آن چيست و پس از اينكه اجمالا به چيستى آن چيز آشنا شد و در فكر خود آن چيز را با ساير اشياء فرق گذاشت به طورى كه در ذهن از ابهام و اختلاط بيرون آمد مىخواهد بفهمد آيا چنين چيزى وجود دارد يا نه و اگر برايش معلوم شد كه موجود است يا بواسطه وضوح و يا بواسطه برهان فلسفى در صدد كشف حالات و عوارض وى برمىآيد و در همين مرحله است كه نوبت سؤال از علت وجود وى نيز مىرسد سپس در مقام بدست آوردن علت چگونگىها برمىآيد از آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه تا چيزى را اجمالا نشناسيم به طورى كه بتوانيم بين آن چيز و ساير چيزها فرق بگذاريم و لا اقل از راه نزديكترين و ظاهرترين خواصش او را تميز دهيم نمىتوانيم در صدد تحقيق اصل وجود يا