مىنمايد . ( 1 )
2 چنان كه در نكته 1 مشهود است قوه مدركه مىتواند از قضيه سير نموده و به مفرد برسد همچنين اين سير را مىتواند بطور قهقرى انجام داده و از مفرد به قضيه منتهى شود و از همين جهت اندازه زيادى از مفردات تصورى ما بحسب اصل قضيه بوده و مقدار
شرح
عهده دار همين جهت است
( 1 ) طريق پيدايش مفاهيم وجود و عدم و وحدت و كثرت و يك سلسله مفاهيم ديگر از قبيل علت و معلول و جوهر و عرض كه همه از مفاهيم عمومى هستند مطابق سبك اين مقاله بيان شد .
عقليون اروپا پيدايش مفهوم وجود و عدم و وحدت و كثرت را از راه فطرى بودن توجيه مىكنند و ما قبلا بطلان اين نظريه را روشن كرديم ولى حسيون از راه حس داخلى وجدان توجيه مىنمايند ژان لاك به نقل مرحوم فروغى مىگويد تصور بر دو قسم است بسيط و مركب بسيط بوسيله حس احساس خارجى يا فكر حس داخلى يا وجدان حاصل مىشود تا آنجا كه مىگويد تصورهاى بسيطى كه از راه فكر حاصل مىشود تصور ادراك است و اراده و قدرت و وجود و وحدت و الم و لذت و مانند اينها .
بديهى است كه قياس كردن وجود و وحدت بامور نفسانى و وجدانى از قبيل ادراك و اراده و قدرت و لذت و الم غلط است زيرا تصور ادراك و اراده و . . . از اين راه حاصل مىشود كه انسان بحسب وجدان خود يك پديده خاص نفسانى در خود مىيابد بعنوان ادراك و يك پديده ديگر مىيابد بعنوان اراده و يك پديده ديگر به عنوان لذت و همچنين . . . هر يك از اين پديده ها اولا نفسانى هستند و بامور غير نفسانى صادق نيستند و ثانيا ذهن براى هر يك از آن پديده ها يك مفهوم خاص درست كرده كه هر يك از آن مفهومها فقط به يكى از امور نفسانى صادق است و به ساير امور نفسانى صادق نيست پر واضح است كه هيچ پديده بالخصوص نيست كه وجدان انسان آن را بعنوان وجود يا وحدت بيابد و هر كسى بالبداهه مىداند كه مفهوم وجود و وحدت به طورى هستند كه شامل تمام آن پديده هاى درونى و تمام پديده هاى بيرونى هستند على هذا مفهوم وجود و عدم و وحدت و كثرت را كه از مفاهيم عمومى هستند نمىتوان به مفهوم ادراك و اراده و ساير امور خاص نفسانى قياس كرد