تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
مىشوند يعنى تا كنون ما روشنى و تاريكى و سردى و گرمى مىديديم و از اين پس علاوه از آن روشن و تاريك و سرد و گرم را نيز مىفهميم و انتقال به قانون كلى عليت و معلوليت نيز از همين جا شروع مىشود ( 1 )
شرح
متكى به ديگرى است مثلا سنگ كوچكى را روى سنگ بزرگى و يا گلوله را در دست خود و يا خود را روى زمين مىبينيم بعد در اثر مشاهده و تجربه مىبينيم كه هر وقت آن سنگ بزرگ از زير آن سنگ كوچك و يا دست ما از زير گلوله برداشته شود سنگ كوچك و آن گلوله به زمين مىافتد پس احتياج يكى از اين دو به ديگرى و عدم احتياج آن ديگرى را به اولى احساس مىكنيم سپس ذهن ما در مقام توسعه و گسترش برمىآيد و اين تصورات را دقيقتر مىكند و در مورد جسم و شكل مثلا به كار مىبرد پس بالاخره پيدايش اين دو تصور نيز منشاء حسى و تجربى دارند . اين گمان از آنجا ناشى مىشود كه شخص از روى دقت حدود حس را تشخيص نداده باشد و نداند كه در مورد مثال نامبرده آنچه حس مىيابد و صورتى از آن در مخيله تهيه مىشود فقط تصور آن دو جسم و تصور افتادن و تصور تعاقب رها شدن جسم زيرين و افتادن جسم زبرين است اما احتياج و نيازمندى قابل احساس نيست و حس نمىتواند صورتى از احتياج در ذهن بگذارد . در اينجا گفتگو از منشاء پيدايش تصور جوهر و عرض است و اما بحث از اين جهت كه آيا اثبات وجود جوهر در خارج حتى وجود جسم وظيفه حس است يا غير حس و ما از چه راهى بوجود جوهر جسمانى در خارج اذعان و اعتراف كرده‌ايم و در اين اذعان و اعتراف مبادى حسى چه اندازه دخالت دارند و مبادى غير حسى چه اندازه دخالت دارند بحث جداگانه ايست و ما آنجا كه حدود حس و حدود عقل را تعيين مىكنيم در اينباره گفتگو خواهيم كرد ( 1 ) از مسائلى كه در فلسفه و علوم قديم و جديد بسيار حائز اهميت است مسئله عليت و معلوليت است تصورى كه بشر از عليت و معلوليت دارد اين است كه از دو شىء معين مثلا يكى را بوجود آورنده و مؤثر و ديگرى را بوجود آورده شده و اثر مىشناسد عليت و معلوليت از امورى است كه همه كس