تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
دارد كه اگر او را از دست نفس بگيريم گذشته از خود نفس همه اين قوى و افعال قوى از ميان مىروند و از آن سوى نسبت احتياجى قوى و افعال را مىبينيم و مىفهميم كه همين احتياج مستلزم وجود امر مستقلى مىباشد و اين حكم را بطور كلى مىپذيريم .
شرح
سرچشمه مىگيرد و لهذا وقوع خطا بالعرض است و همواره هر خطائى مستلزم صوابى و هر موهومى مستلزم حقيقتى است حالا ببينيم منشاء پيدايش تصور جوهر و تصور عرض چيست و از چه واقعيتى سرچشمه مىگيرد . اين مطلب از لحاظ روانشناسى و فلسفى بسيار حائز اهميت است و كمتر مورد توجه دقيق واقع شده روانشناسى جديد كم و بيش در اطراف اين مطلب گفتگو كرده است در اين مقاله براى اولين مرتبه با يك نظر دقيق راه پيدايش اين دو تصور بيان شده است . مطابق آنچه در صدر مقاله بيان شد عقيده عقليون دائر بر وجود يك سلسله تصورات فطرى قابل قبول نيست پس بجاى ديگرى بايد دست دراز نمود از طرف ديگر واضح است كه جوهر و عرض را در زمره وجدانيات يعنى پديده هاى خاص نفسانى از قبيل اراده و محبت نمىتوان شمرد و باصطلاح از موضوعات خاص روانى نيستند پس از راه وجدان نيز كه پيدايش يك سلسله تصورات مربوط بامور روانى توجيه مىشود نمىتوان پيدايش اين مفاهيم را توجيه نمود براى پيروان مكتب حس دو راه ديگر باقى است يكى اينكه پيدايش اين دو را از راه احساس خارجى توجيه كنند و ديگر اينكه آن دو را موهوم محض بدانند ولى از هيچيك از اين دو راه نيز قابل توجيه نيست اما از راه حواس خارجى به جهت آنكه هر چند حواس ما به عوارض و ظواهر تعلق مىگيرد و ما تمام اعراض خارجى را از راه احساس درك مىكنيم مثلا ما از جسم احساس رنگ و شكل و طعم و كميت مىنماييم سفيدى و كرويت و تلخى و مقدار را احساس مىكنيم اما عرض بودن اينها كه عبارت است از نيازمندى وجودى آنها به محل و موضوع باحساس درنمىآيند پس احساس اين عوارض نمىتواند منشاء پيدايش مفهوم عرض در ذهن ما بشود و بعبارت روشنتر گفتگوى ما در مفهوم رنگ و شكل و مقدار و امثال اينها نيست كه از كجا پيدا شده‌اند گفتگو در مفهوم عرضيت است كه از آن به نيازمندى وجودى به محل تعبير مىكنيم و شك نيست كه اين خود يك مفهوم جداگانه ايست كه عارض ذهن شده است . و از طرف ديگر موهوم محض هم نيستند زيرا اولا چنان كه در مقاله 13