خودش مىباشد مفهوم گيرى نموده و او را چنان كه گفته شد با يك صورت ادراكى حكايت نمايد و با اين حال نمىتوان او را در صف ساير مهيات قرار داد زيرا آنچه براى او واقعيت بشمار ميرود حكم فعل ذهنى ذهنى است نه خارجى داراى آثار خارجيه .
و مفهوم چهارم مفهوم نيست چنان كه پيشتر گفتيم بواسطه
شرح
مردود بشناسيم يك مطلب قطعى و مسلم است و آن اينكه هنگامى كه محمولى را براى موضوعى اثبات مىكنيم زيد ايستاده است علاوه بر تصور موضوع زيد و تصور محمول ايستاده يك عمل خاص ديگرى در ذهن انجام مىگيرد ما نام آن عمل را حكم يا اقرار و اذعان گذاشتهايم تنها نظريه سوم بود كه قضيه موجبه را فقط مشتمل بر دو جزء ميدانست و وجود حكم را انكار مىكرد ولى آن نظريه بسيار ضعيف و غير قابل اعتنا است متاخرين از روانشناسان جديد دليلهاى بسيارى بر بطلان آن نظريه اقامه كردهاند و اثبات كردهاند كه ذهن علاوه بر تصور موضوع و محمول يك نوع فعاليت از خود نشان مىدهد و آن فعاليت همان است كه نامش را حكم يا اقرار و اذعان گذاشتهاند .
اساسا تداعى معانى غير از حكم است و علل و مبادى آن نيز غير از علل و مبادى حكم است بسيار اتفاق مىافتد كه به علت مشابهت يا تضاد يا مجاورت ما بين دو معنا تداعى هست ولى حكم نيست و يا آنكه حكم بر خلاف مقتضاى تداعى است مثلا ممكن است كه در ذهن ما بين تصور حاتم و تصور بخشندگى تداعى و تلازم وجود داشته باشد ولى در عين حال ما حكم نكنيم كه حاتم بخشنده بوده و يا آنكه حكم بكنيم كه بخشنده نبوده و يا اصلا چنين شخصى در عالم وجود نداشته و گاهى حكم هست و تداعى نيست مثل تمام احكامى كه دانشمندان در مورد مسائل نظرى و علمى به راهنمائى برهان يا تجربه مىنمايند پس اين مطلب قطعى و مسلم است كه هنگامى كه محمولى را براى موضوعى اثبات مىكنيم زيد ايستاده است علاوه بر تصور موضوع و تصور محمول يك عمل خاص ديگرى ذهن انجام مىدهد .
اين عمل خاص در ميان همه امور نفسانى يك امتياز مخصوص دارد و آن اينكه داراى دو جنبه است از يك جنبه انفعالى و حصولى و ذهنى است و از جنبه ديگر فعلى و حضورى و غير ذهنى است .
توضيح اينكه امور نفسانى چنان كه سابقه گذشت دو دسته هستند دسته