تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
تكلم هيچ گونه نيازى بفكر نداريم و خاصه در چيدن حروف پس از آغاز تكلم و همچنين در جاهائى كه مربوط بمورد فعل بواسطه عوارض محلى مخصوص جز يك فكر در متخيله پيدا نشود مانند كسى كه نورزيده بالاى پايه پنجاه مترى يا مناره بسيار بلند خود را ببيند بديهى است كه از هول جان فكرى بجز تخيل افتادن نخواهد داشت و در نتيجه سقوط خواهد كرد و يا مانند كسى كه دفعتا شير شرزه اى را در برابر خود ببيند اگر فكر فرار كردن به مغزش بيفتد ناچار بىتوقف فرار خواهد كرد و اگر تصور مهابت شير دلش را فرا گيرد زمينگير شده و فرار بلكه پاى فرار را فراموش خواهد نمود و اگر فكر مقصد شير و تعرض و عدم تعرض وى دهشت زده اش كند مسخر وى گرديده و باصطلاح مستسبع شده و بدنبال شير خواهد افتاد اين گونه حركات عموما افعال اختيارى و ارادى هستند كه در مورد آنها يك فكر بيشتر در برابر چشم قوه فعاله نيست و در نتيجه نسبت وجوب جايگير شده و انسان از روى اختيار و اراده انجام مىدهد و گاهى كه انسان در انجام دادن فعل ارادى خود بفكر و تروى محتاج است چنان كه اغلب كارهاى ما همين رنگ را دارد در حقيقت در ميان عنوانهاى گوناگونى كه قابل انطباق به فعل مىباشند يك عنوانى مىجويد كه با انطباق وى فعل نسبت وجوب مطلق بى تقييد را پيدا كند و اين سخن با رجوع به گفتگوئى كه سابقا در مبحث اعتبار وجوب كرديم بيشتر روشن مىشود . و همچنين در مواردى كه با نظر بدوى فاعل اختيارى را مجبور مىناميم مانند كسى كه كارى را انجام مىدهد كه اگر نمىكرد كشته مىشد در حقيقت شخص اجبار كننده نكردن را ملازم با كشته شدن قرار مىدهد و از اين روى فاعل از فكر نكردن اوفتاده و تنها در برابر خود يك فكر مىبيند و آن فكر كردن است و ديگر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 236 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى