خود باز مىدارد البته نه و در اين صورت آيا اصالت و هستى حقيقى از آن كداميك از اين دو مرحله بوده و كداميك از آنها مستقل و متبوع و كدام يك تابع و طفيلى ديگرى خواهد بود و آيا طبيعت بواسطه پيش آمد مرگ از فعاليت خود باز مىايستد و در نتيجه طومار انديشه و آرزوهاى انسانى پيچيده مىشود يا اينكه انسان بواسطه خاتمه
شرح
تنها غايت و هدفى كه در شعور حيوان منعكس مىشود و او را وادار به تكاپو و فعاليت مىكند ارضاء تمايلات و نيل بلذات است و حيوان بلكه انسان بدون آنكه از احتياجات طبيعى خود آگاه باشد و غايت فعاليتهاى طبيعى وجود خويش را كه اين امور نفسانى براى آنها كار مىكنند بداند و يا اگر بداند آنها را در نظر بگيرد مانند انسان عالم كارهاى ارادى و قصدى خويش را انجام مىدهد و او در اين كارها صرفا از تمايلات درونى خويش اطاعت مىكند و نيل بلذات حاصل از افعال را منظور مىدارد و گاهى چنان سر گرم اطاعت از تمايلات و پيروى از احساسات و پروراندن آرزوها و تمنيات و انديشه هاى ناشى از آن تمايلات است كه به كلى از طبيعت و وجود واقعى خويش بىخبر است و همانطورى كه در متن اشاره شده ممكن است يك نفر انسان يك عمر تمام سر گرم انديشه هاى گوناگون بوده و حتى يك دم نظر نخستين فعاليتهاى طبيعى وجود وى از فكر وى عبور و بمتخيله اش خطور نكند .
4 گفتيم در عين اينكه هدفى را كه حيوان بحسب شعور و ادراك خود در نظر مىگيرد و براى آن فعاليت مىكند مغاير است با هدفى كه طبيعت حيوان بسوى آن مىشتابد بين اين دو دستگاه طبيعت و نفسانيات همكارى و هم آهنگى كامل برقرار است و معمولا همان چيزى تمايل حيوان را ارضاء مىكند كه طبيعت را بسوى مقصد خويش كمك مىكند و بر عكس چيزى طبيعت را بسوى مقصد كمك مىكند كه تمايل حيوان را نيز ارضاء مىكند حالا بايد بدانيم آيا كداميك از اين دو قسمت تابع است و كداميك متبوع يعنى آيا وجود اين تمايلات و غرائز و انديشه ها براى رسيدن طبيعت است به مقصد و هدف خويش يا آنكه دستگاه طبيعت براى اين بوجود آمده كه تمايلات مخصوصى را در حيوان ارضاء كند و اين انديشه ها و آرزوها و تمنيات را در او پديد آورد همانطورى كه در متن بيان شده آيا اصالت و هستى حقيقى از آن كداميك از