در صورتى كه واقعيت خارج هيچگاه بفكر وارد نمىشود ما از كجا
شرح
شخص ادراك كننده .
در علم حضورى مطابق تعريف بالا علم و معلوم يكى است يعنى وجود علم عين وجود معلوم است و انكشاف معلوم پيش عالم بواسطه حضور خود معلوم است در نزد عالم و از اين جهت اين علم را حضورى مىنامند بخلاف علم حصولى كه واقعيت معلوم غير از واقعيت علم است و انكشاف معلوم پيش عالم بواسطه مفهوم يا تصويرى است كه از وى در پيش خود دارد و بعبارت ديگر بواسطه حصول صورتى است از معلوم در نزد عالم و از اين جهت اين علم را حصولى مىنامند تمام اطلاعات ما نسبت به عالم خارج از ذهن علم حصولى است .
در علم حصولى آن چيزى كه ذهن اولا و بالذات و بلا واسطه مىيابد همان مفاهيم و تصاوير ذهنى است ولى اين مفاهيم داراى يك خاصيت مخصوصى هستند و آن اينكه آينه و نشان دهنده خارج مىباشند به طورى كه انسان در مرحله اول خيال مىكند كه بلا واسطه بخارج نائل شده است در مرحله دوم مىگويد اين مفاهيمى كه من تصور مىكنم زمين و آسمان . . . در خارج وجود دارد و در مرحله سوم مىگويد منشاء و مبدا پيدايش تصورات ذهنى تاثيرات خارجى است پس هر چند ذهن در مراحل بعدى درك مىكند كه پيدايش تصورات ذهنى در اثر تاثيرات خارجى است بايد ديد چه رابطه بين مفهوم ذهنى و وجود خارجى است كه پيش از آنكه نوبت به مرحله سوم برسد در مرحله اول همانطورى كه گفته شد مفاهيم خارج را ارائه ميدهند و در مرحله دوم انسان مىگويد عين همين چيزهائى كه در تصور من است زمين و آسمان درخت انسان و . . . خارجيت و واقعيت دارند و بالاخره چه خصوصيتى در علم است كه شخص عالم را بخارج توجه مىدهد .
هر چند هر كس اعم از ايده آليست يا رئاليست تابع هر مسلك و پيرو هر مكتب بوده باشد بحسب فطرت خود عملا براى علم كاشفيت تامه از خارج قائل است و ترديدى ندارد كه عين آنچه در ذهن است واقعيت خارجى دارد نه چيز ديگر و يك نحوه وحدت و عينيت بين ذهن و خارج هست براى فهم كامل اين مطلب رجوع شود به مقاله چهارم لكن تشريح فلسفى مطلب يكى از مسائل مهم فلسفه است و مسئله ارزش معلومات كه در حاشيه قبل اشاره شد از اين مسئله سرچشمه مىگيرد .
چنان كه از مطالب گذشته معلوم شد ايده آليستها سوفسطائيان از