نتيجه
اين بيان نتيجه مىدهد كه علم بنفس مادى نيست و بالاتر از اين نتيجه مىدهد كه نفس خودش علم به خودش مىباشد يعنى واقعيت علم و واقعيت معلوم در مورد نفس يكى است و از اينجا است كه فلسفه اين نوع ادراك را علم حضورى با ادراكات ديگر مباين شمرده و مطلق علم را به دو قسم تقسيم مىنمايد 1 علم حصولى 2 علم حضورى .
شرح
بعنوان حقيقت خود مىشناسد يك حقيقت وحدانى ثابتى است كه جميع حالات نفسانى مظاهر وى هستند و از خواص عمومى ماده مجرد و مبرا مىباشد .
دكتر ارانى براى فرار از اشكال ثبات و عدم تغيير كه از خواص روح است و با خواص عمومى ماده تطبيق نمىكند و ساير اشكالات دچار تناقض گوئى شديدى شد در صفحه 106 پسيكولوژى مىگويد حال بايد ديد من و خود ثابت است يا متغير موجود زنده دائما عوض مىشود يك دسته از سلولهاى وجود او مرده يك دسته ديگر جاى آنها را مىگيرد مواد بدن به تحليل ميرود و بوسيله مواد غذائى ديگر دوباره تشكيل مىشود پس ماده بدنى موجود زنده دائما تغيير مىنمايد از طرف ديگر حالت شعور هوشيارى و دانستن از خود نيز دائما تغيير مىكند خود اجتماعى من در چند سال پيش با اكنون فرق دارد الان نيز در يك لحظه معلوم من مىتوانم خود را به چند خود تقسيم كنم مثلا راه معلوم را دانسته و فهميده بروم و در عين حال يك مسئله رياضى يا سياسى حل كنم اين دو خود من با خودهاى ديگر من در زمانهاى متوالى با يكديگر اختلاف دارند خلاصه نه فقط ماده جسم من بلكه طرز ارتباط زمانى و مكانى اجزاء آن ماده حالات شعور نيز دائما در تغيير است اما از طرف ديگر من همان من هستم مسئول تمام امضاهاى همان خودهاى گذشته ميباشم از تمام كارهايى كه خود گذشته كرده است براى خود كنونى و خود آينده متوقع جزا و نتيجه هستم اين تضاد را نيز با فكر ديالكتيك مىتوان بر طرف كرد من در عين اينكه خودم هستم خودم نيستم من خود و ثابت هستم ولى متغير ميباشم بهترين مثال براى فهميدن قضيه تشبيه به رودخانه است رودخانه جارى است هر لحظه آن با لحظه گذشته اختلاف دارد در عين حال رودخانه همان است و در ساليان دراز در همان محل قرار دارد ديالكتيك